هفت مافیای شب
هفت مافیای شب
پارت 3
شوگا : تا وقتی که افرادمون میتونن حلش کنن ما چرا خودمونو
خسته کنیم تا حل بشه ( بازم خمیازه میکشه )
شوگا : حالا هم ولم کنید میخوام برم بخوابم وقتی ات هست نمیذاره
نامجون : شوگا همه چیز هم که خواب و تنبلی نیست که
نامجون : میدونی اگه ات بفهمه ما کیم چیکار میکنه میگه نه رازتونو
نگه میدارم ؟
نامجون : معلومه که نه همون اول میره لومون میره و کل پوششمون
به باد میره و چهرمون پخش میشه
نامجون : دستمون از همه جا کوتاه میشه دیگه نمیتونم توی کشور
یه پوشش دیگه واسه خودمون پیدا کنیم و کل مافیا که چهرمونو
دیدن میفتن دنبالمون تا بکشنمون
جین : حالا عمق فاجعه رو میفهمین یا نه ؟
شوگا : باشه بابا از این به بعد بیشتر حواسمو جمع میکنم
تهیونگ : خیلی خب این بحث بسه الان یکی صدامون رو میشنوه
بیاین بریم سراغ حل کردن پرونده ها که اگه ات بیاد ببینه همین
جوری موندن بیشتر مشکوک میشه بهمون
جیمین : حق با تهیونگه میگم هیونگ این پرونده جدید رو دیدی
راجب یه قاتل خیابونی که روی گردن همه ی قربانی هاش یه
قلاده سگ هست ؟
کوک : نه این یکی جدیده اینو ندیده بودن
و اعضا بدون متوجه بشت مشغول بحث کردن راجب پرونده شدن
که ات یهو از پشت در وارد شد
اعضا هنوز متوجهش نبودن که یهو جیمین دیدش
جیمین : اوووو ات تو الان اینجا چیکار میکنی مگه نباید خونه باشی
ات : اره خب راستش .....
نامجون با یه استرس عجیبی پرید وسط حرفش گفت
نامجون : وایسا ببینم تو کی اومدی ؟
نامجون : از کی تا حالا اینجایی ؟
نامجون که اینو پرسید یه استرس خاصی افتاد تو دل بقیه اعضا که
سعی میکردن پنهونش کنن
روی پیشونیشون عرق سرد نشسته بود
ات : خب راستشو بخواین .....
ادامه دارد
خماری خوش بگذره
راستی بچه ها وقتی کامنت میزارین نظراتتونو میگید شوخی میکنید یه حس خوشحالی خیلی خوبی پیدا میکنم و همین باعث میشه مشتاق تر بشم واسه گذاشتن پارت
ولی متاسفانه از وقتی اومدم تو این پیج تقریبا بیشتر اون کامنتا حمایتا اون شوخی اون حرفا رفته واسه همین احتمال داره بعد از تموم کردن این سه تا فیکی که الان مینویسم دیگه فیک نوشتنو بزارم کنار
ممنون میشم حمایت کنید
@sehr.darya.dark
پارت 3
شوگا : تا وقتی که افرادمون میتونن حلش کنن ما چرا خودمونو
خسته کنیم تا حل بشه ( بازم خمیازه میکشه )
شوگا : حالا هم ولم کنید میخوام برم بخوابم وقتی ات هست نمیذاره
نامجون : شوگا همه چیز هم که خواب و تنبلی نیست که
نامجون : میدونی اگه ات بفهمه ما کیم چیکار میکنه میگه نه رازتونو
نگه میدارم ؟
نامجون : معلومه که نه همون اول میره لومون میره و کل پوششمون
به باد میره و چهرمون پخش میشه
نامجون : دستمون از همه جا کوتاه میشه دیگه نمیتونم توی کشور
یه پوشش دیگه واسه خودمون پیدا کنیم و کل مافیا که چهرمونو
دیدن میفتن دنبالمون تا بکشنمون
جین : حالا عمق فاجعه رو میفهمین یا نه ؟
شوگا : باشه بابا از این به بعد بیشتر حواسمو جمع میکنم
تهیونگ : خیلی خب این بحث بسه الان یکی صدامون رو میشنوه
بیاین بریم سراغ حل کردن پرونده ها که اگه ات بیاد ببینه همین
جوری موندن بیشتر مشکوک میشه بهمون
جیمین : حق با تهیونگه میگم هیونگ این پرونده جدید رو دیدی
راجب یه قاتل خیابونی که روی گردن همه ی قربانی هاش یه
قلاده سگ هست ؟
کوک : نه این یکی جدیده اینو ندیده بودن
و اعضا بدون متوجه بشت مشغول بحث کردن راجب پرونده شدن
که ات یهو از پشت در وارد شد
اعضا هنوز متوجهش نبودن که یهو جیمین دیدش
جیمین : اوووو ات تو الان اینجا چیکار میکنی مگه نباید خونه باشی
ات : اره خب راستش .....
نامجون با یه استرس عجیبی پرید وسط حرفش گفت
نامجون : وایسا ببینم تو کی اومدی ؟
نامجون : از کی تا حالا اینجایی ؟
نامجون که اینو پرسید یه استرس خاصی افتاد تو دل بقیه اعضا که
سعی میکردن پنهونش کنن
روی پیشونیشون عرق سرد نشسته بود
ات : خب راستشو بخواین .....
ادامه دارد
خماری خوش بگذره
راستی بچه ها وقتی کامنت میزارین نظراتتونو میگید شوخی میکنید یه حس خوشحالی خیلی خوبی پیدا میکنم و همین باعث میشه مشتاق تر بشم واسه گذاشتن پارت
ولی متاسفانه از وقتی اومدم تو این پیج تقریبا بیشتر اون کامنتا حمایتا اون شوخی اون حرفا رفته واسه همین احتمال داره بعد از تموم کردن این سه تا فیکی که الان مینویسم دیگه فیک نوشتنو بزارم کنار
ممنون میشم حمایت کنید
@sehr.darya.dark
- ۱۰.۵k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط