{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p4

ویو کوک
صب بلند شدم رفتم حموم صبحونمو خوردم اومدم تو اتاق دیدم ات هنوز خوابه ولی یهو چشاشو باز کرد وای چ چشماش
ات: ببخشید
ویو ات
سریع از اونجا رفتم
بدو بدو کردم رسیدم به پله ها وای سرم گیج رف داشتم میوفتادم که فهمیدم تو یه چیز خوش بو هستم دید جونگکوکه
کوک: مراقب باش خانم کوچولو
بشین اینجا نامجون بیارش
ویو ات
دیدم کای ابمیوه و خوراکی اوردن
نامی: اینارو بخور بعد برو بالا یه کتابخونه هست فهمیدم کتاب دوس داری
ات: اها ممنون
ویو ات
تند تند خوردم و رفتم بالا یه در بود بازش کرد واییییی چقدر بزرگه
رفتم سمت یه کتاب که با همه فرق داشت وقتی ورش داشتم یه زن اومد
م.ت: تو یه انسانی نباید اینجا باشی
ات: ش شما کی هستید
م.ت : مهم نیست ببین باید از این خونه فرار کنی اونا خطر دارن برات پسرم میخواد بکشتت
ویو ات
تا اومدم یه چیزی بگم یه صدا تو سرم اومد و سیاهی
وقتی بیدار شدم خیلی عجیب بود وایستا اون اون جونگکوکه
کوک: مانمانی
ات: **********
کوک: نیگا اون خانومه خیلی بی سوعوره مامان منو میزنه
ات: **********
م.ک: اهای بیا این وایستا تو فرستاده مادر تهیونگی نه
ات:***********$*****
م.ک: تهیونگ میخواد مث مادرش تورو بکشه
م.ت: جیغغغغغغغغغغ
ات: جیغغغغغ
ویو ات
وقتی بلند شدم کل پسرا دورم بودن بجز تهیونگ نفس نفس مسزدم
ج: خوبی
ش: حالت خوبه
کوک: چی دیدی
نامی: کی تو خابت بود
ات": تهیونگ کجاست تهیونگگگگگگگگگگگگگگ( عریده)
ته: چته
ات: خجالت نمیکشی مادرتو کشتی
کوک: وای نه فهمید( اروم)
ته: اون مادر نبود یه پری بود
ات: اون نه ماه تورو تو شکمش نگه داشته این بود تشکرت حالا میخوای منو بکشی
ته: اره چون توهم مث اون بدرد نخوری( گلوی ات رو میگیرع)
ات: و و ولم ک کنننننن( برق میزنه بهش)
ته: اخخخخخخخ
ویو ات
با تمام وجود فرار کردم وقتی رسیدم به در دوباره اون صدا پخش شد و سیاهی
ویو کوک: داشتم میرفتم دنبال ات توی بارون که دوباره بیهوش شد
کوک: اتتتتتتتتتت

پرش به هفته بعد
ویو کوک
هنوز ات بهوش نیومده و من هروز بیشتر عاشقش میشم

................



ادامش تو کامنتاس
🙃🤩💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💜💙💙💜💜💙💚💛💚💛💚💛💛💛💚💛
راستی کسی میدونه سریال شب فرا رسیده فصل دومش کی میاد؟؟
دیدگاه ها (۱۶)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط