{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جا مانده ام با خاطراتت روی این گوشی..

جا مانده ام با خاطراتت روی این گوشی..
گاهی خدا باید دهد قدری فراموشی،
قبلا که می کردم صدا، "جان" گفتنت کم بود،
حالا مرا پس می زنی،مشروب می نوشی؟
چون گفته بودم رنگ آبی ، آسمان بودی
چندی ست اما رنگ خیلی سرخ می پوشی؛
در هر تماسی قول بعدی بود و دلتنگی..
خیلی شده رد می کنی یا اینکه خاموشی،
قبلا خدا بود و تو بودی، یک طرف هم من
حالا فقط با من در این دنیا نمی جوشی؛
باید یکی از ما دو تا عاشق بماند حیف..
عادت ندارد خلوت ما بر هم آغوشی،،
من گفته بودم بی تو می میرم، نگفتم؟ نه؟
باور کنم بر کشتنم اینگونه می کوشی؟؟؟
حتی سکوتت مرگ من را دورتر می کرد
جادوگر دنیای بی تابوت من کوشی ؟
دیدگاه ها (۲۴)

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۰

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )P:1بنگچ...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط