مربی موتور سوار
part 24
چند دقیقه همینطور گذشت ات خسته شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت و موقع برگشتن جلوی در لحظه ای دستش کشیده شد و به اتاقی کشیده شد
ات . چیکار میکنی روانی
ات . عه رئیس
ته . اون کی بود ؟
ات . ها ؟ کی کی بود ؟
ته . اونی که باهاش میرقصیدی
ات . داداشم بود ولی به شما چه ؟
ته با چشمای خمار نزدیک ات شد و نفس داغش به ات میخورد بوی عطر تلخش و سیگار و مشروب قاطی شده بود و یه عطر جدیدی ساخته بود ات که تو اون حالت استرس گرفته بود و حالش یجور بود گفت
ات . رئیس مستی ؟
ته . رئیس ؟
ات . چیکار میکنی میشه دورشی ؟
ته . ن
ات تو اون شرایط نمیدونست چیکار کنه و تنها راهش این بود که از زیر دستش رد بشه و سرعتی عمل کنه
ات خیلی سریع خواست بر اما ته کارشو پیشبینی کرده بود برای همین سریع دستشو گرفت و محکم به دیوار تکیه داد
ات . رئیس چیکار میکنی نمیخوام صدمه ای بهتون بزنم نکنید
ته . انقدر نگو رئیس تو اعصابه
ات . چیبگم؟.
ته . چیزی نگو
ته با همونوحالت خمار بدون حرف به لب های ات زل زده بود و بدون حرف به لبای ات حمله کرد و با ولع میبوسید ات هلش داد و از اتاق رفت بیرون به در تکیه داد و دستش رو روی قلبش گذاشت که با سرعت توی قلبش میکوبید
.
.
.
ادامه دارد ....
https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829
سکرتمون فردا همه اینایی که یان یه هفته جمع شده را میزارم شمام پرش کنید حرف بزنیم توش
چند دقیقه همینطور گذشت ات خسته شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت و موقع برگشتن جلوی در لحظه ای دستش کشیده شد و به اتاقی کشیده شد
ات . چیکار میکنی روانی
ات . عه رئیس
ته . اون کی بود ؟
ات . ها ؟ کی کی بود ؟
ته . اونی که باهاش میرقصیدی
ات . داداشم بود ولی به شما چه ؟
ته با چشمای خمار نزدیک ات شد و نفس داغش به ات میخورد بوی عطر تلخش و سیگار و مشروب قاطی شده بود و یه عطر جدیدی ساخته بود ات که تو اون حالت استرس گرفته بود و حالش یجور بود گفت
ات . رئیس مستی ؟
ته . رئیس ؟
ات . چیکار میکنی میشه دورشی ؟
ته . ن
ات تو اون شرایط نمیدونست چیکار کنه و تنها راهش این بود که از زیر دستش رد بشه و سرعتی عمل کنه
ات خیلی سریع خواست بر اما ته کارشو پیشبینی کرده بود برای همین سریع دستشو گرفت و محکم به دیوار تکیه داد
ات . رئیس چیکار میکنی نمیخوام صدمه ای بهتون بزنم نکنید
ته . انقدر نگو رئیس تو اعصابه
ات . چیبگم؟.
ته . چیزی نگو
ته با همونوحالت خمار بدون حرف به لب های ات زل زده بود و بدون حرف به لبای ات حمله کرد و با ولع میبوسید ات هلش داد و از اتاق رفت بیرون به در تکیه داد و دستش رو روی قلبش گذاشت که با سرعت توی قلبش میکوبید
.
.
.
ادامه دارد ....
https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829
سکرتمون فردا همه اینایی که یان یه هفته جمع شده را میزارم شمام پرش کنید حرف بزنیم توش
- ۹.۷k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط