🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮

🔮🎀 بازگشت عشق 🎀🔮


Part8


لیا: خوب یادمه ما تو مدرسه دوست شدیم من تازه به ترکیه اومده بودم و خوب کسیو نمی شناختم بعد سر کلاس یه دختر اذیتم کرد یادم نمیاد فقیافش رویادم نمیاد
توانا:زینب دختر عمه چاعان
لیا:بعد یکی تون چون دقیق یادم نمیاد نمی دونم کی بود ولی یکی شما ازم دفاع کرد بعد منو برد پیش تونیش و بعد من به گروهتون ملحق شدم
یاعیز:اووووو لیا خانم بلاخره یادش اومده حالا اگه گفتی اونی که ازت دفاع کرد کی بود
لیا:یادم نمیاد
آردا:آقا چاعان
لیا:😳
آردا :اره به زینب گفت

چند سال قبل

استاد:بچه ها یه دانش آموز جدید داریم لیا جان بیا خودتو معرفی کن
لیا:سلام من لیا کریشان هستم من از ترکیه هستم اما از دوسالگی به آمریکا رفتم و الان برگشتم به کشورم از دیدن همتون خوش بختم😊
استاد: ممنون لیا جان برو اونجا خالی برو پیش توانا بشین
لیا :چشم
لیا رفت و نشست
توانا :سلام من توانا هستم خوشبختم
لیا:سلام منم لیا هستم همچنین
زنگ خورد و کلاس اول تموم شد
لیا داشت کیفشو جمع میکرد که زینب اومد
زینب :اووو تازه وارد داریم
لیا:سلام
زینب:ببین بچه جون من قدرت این کلاسم کاری باهات ندارم تا وقتی که به حرفام گوش بدی اول نزدیک چاعان جونم نمیشی فهمید😒
لیا با اعتماد به نفس بلند شد و با یه لبخنده زیبا گفت
لیا:اگه به حرفات گوش ندم چی☺️
زینب :دختره..
زینب میخواست یدونه بزنه تو گوش لیا که یکی دستشو گرفت
چاعان:زینب داری چی کار میکنی 😡
زینب:اوففف چاعان از این دختر تازه وارد دهاتی طرف داری می‌کنی
چاعان:اون اصلا دهاتی نیست درست حرف بزن اگه به بابابزرگ بگم میخوای چه جوابی بهش بدی
زینب:خوب.. اوففف من رفتم
چاعان:تو خوبی
لیا:ممنونم من حالم خوبه
چاعان:به حرفاش گوش نده اون همیشه این جوری
لیا:گوش نمیدم من بلدم جوابشو بدم ☺️
چاعان:😂
لیا:پس چاعان تویی
چاعان:بله اسممو از کجا می‌دونی
لیا خندید و گفت
لیا:آخه خودت الان گفتی😂
چاعان:وایی 😂😂میگم باهام میای
لیا:حتما
چاعان لیا رو برد حیاط
چاعان:بچه ها ایشون لیا هستن
یاعیز و آردا:سلام خوشبختم
یاعیز :من یاعیزم
آردا:منم آردا هستم
لیا:خوشبختم
توانا:منم که می‌دونی
چاعان:بچه ها عوض اخرمون یعنی نفر پنجم لیا هستش البته اگه خودشون مشکلی نداشته باشن
لیا:نه من مشکلی ندارم اما این گروه چیه
توانا:اینجا ما همه به هم کمک میکنیم که استعداد فوق‌العاده مون رو پیدا کنیم البته اگه خیلی صمیمی بشیم و اون فرد واقعا توسط استاد صالح انتخاب بشه یه چیز خفن تر گیرش میاد که نمی تونم بگم
لیا:استاد صالح کیه؟
چاعان:بابای من البته موضوع مفصل هستش
لیا:خوب باشه 😊
توانا:چاعان خیلی بیشعوری
چاعان:چرا
توانا:....
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق اول....

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

برترین مدل پارت ۱

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

Do I love him, or do I hate him?p:⁵_استرس زیادی ازت میباره +...

برده عمارت جئون

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط