برده عمارت جئون

پارت ¹⁵¹
نمیخواستم کسی بدونه استاد من رو زیر بال و پر خودش گرفته و بهم اعتماد داره،مخصوصا یونا.

رفیقی که از پشت خنجر میزد.

شوهرم رو ازم گرفته بود،حالا کارم رو هم می‌گرفت.

من حسادت های دوران بچگی رو جدی نگرفته بودم.

وارد بیمارستان که شدیم یکی از  پرستارها پرونده مریض ها رو تحویل استاد داد و گفت:

-آقای دکتر ناتالی صبح بستری شد
دردش هم شروع شده
ما کارای لازم و انجام دادیم

همون طور که خواستید اتاق عمل هم آمادست برای سزارین

استاد با دقت به حرفای پرستار گوش داد و بعد به طرف بخش زایمان راه افتادیم.

ناتالی یکی از مریض های استاد بود.

یه دختر بچه ی ۱۵ ساله که از شوهر ۵۵ ساله اش باردار شده بود و حالا وضع و اوضاع خوبی نداشت.(به سن دختره و شوهرش زیاد توجه نکنیم☺️😂)

ناتالی در حالیکه صورتش از درد و ترس عرق کرده بود لب برچید و گفت:

-من...میمیرم؟

دکتر با مهربونی معاینه اش کرد و گفت:

-نه عزیز دلم
میدونستی تو دختر شجاع منی؟


-آ...آقای دکتر...یکاری کنید...بچم پسر بشه

وگرنه شوهرم...منو میکشه...

استاد فکش منقبض شد و گفت:

-بچه جون...داری زایمان میکنی مگه میشه الان بچه رو پسر کرد؟

و بعد دستش رو گرفت و گفت:


-دفعه قبلم بهت گفتم اگه بخوای کمکت میکنم طلاقت و ازش بگیری

خودم ازت مراقبت میکنم
فقط نترس
اون مردک نمیتونه اذیتت کنه...

دلم برای اون دختر میسوخت.

با شنیدن داستان زندگیش حس میکردم خودم خیلی خوشبختم.

بعد از معاینه ناتالی و دادن دستورات لازم به پرستارا پرونده مریض ها رو بهم داد و گفت:


-امروز همه این مریضا رو با هم ویزیت کردیم
پرونده شون و میبری خونه و با دقت مطالعه میکنی

هر مشکلی که توی دهانه رحم،رحم و تخم//دانا وجود داشت و بررسی میکنی و نوع درمان و داروهای پیشنهادی رو برام مینویسی
دیدگاه ها (۸۵)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پارت سه|3

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

تکه ای از تو 2

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

Do I love him, or do I hate him?P:⁸ویو کوک بعد از بوسه دیشب ...

وقتی مریض بودی ولی …

P10 .PRISAN MAFIA.

وقتی مریض بودی ولی …

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط