{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

س ل ا م...

س ل ا م...
داغونم آقا داغون...
دیشب یه شب کزایی بود که...
ای خدا...
هر چی زیارت و عشق و حال کرده بودم از دماغم اومد بیرون...
دیشب ما بعد از نماز و زیارت اومدیم بریم سوار ماشین بشیم که بریم هتل...
یه مشت پیرزن با ما بودن منم جلو بودم راهنمایی شون می کردم کلا از اول سفر هر کی هر جا میخواست بره با من میرفت...
دیشب همین که راه افتادم برم...
یکی از همین پیرزنا گفت داری اشتباه میری
بعد شدن دو تا...
بعد کلا همه شون میگفتن اشتباه میری...
منم اعصاب واسم نموند گفتم شما ها بگین کجا درسته من برم همونجا...
یه مسیری رو نشون دادن و رفتیم...
رفتیم رفتیم رفتیم رفتیم
ولی به ماشینا نرسیدیم...
کلی راه رفتیم ولی هیچی...
کم کم قرقر پیرزنا شروع شد...
تو ما رو اشتباه آوردی...
بلد نبودی چرا ما رو آوردی...
اوووووووف هی قر میزدن هی قر میزدن...
آخر یه جا نگهشون داشتم...
فقط گفتم همینجا باشین...
و رفتم...
من
شب
عراق
خیابونا پر لات...
خلاصه بعد از کلی رفتن ماشینا رو پیدا کردم...
ولی ماشینا از جایی که اونا واستاده بودن خیلی دور بود مطمعن بودم نمیتونن این همه راهو بیان آخه به قول عربا عجوزن!
رفتم سوار ماشین هتل شدم به هر بدبختی بود به راننده که فارسی هم بلد نبود فهموندم که باید بره اون مسیری که من میگم تا پیرزنا رو سوار کنیم...
ماشین یه کم دیر راه افتاد...
حالا کی استرس گرفته من گرفتم...
هی میگم نکنه رفته باشن
نکنه نگرانم شده باشن
و.....
خلاصه با ماشین رفتم اونجا و...
نبودن...
نبودن که نبودن...
به راننده گفتم پنج دقیقه صبر کن برم پیداشون کنم...
دوباره من
شب عراق
خیابونا پر لات
هر چی میرم هر جا میرم نیستن...
دیگه مطمعن شدم رفتن...
حالا
همش میگم چطور دلشون اومد منو این وقت شب اینجا ول کنن برن
داشتم گریه میکردم افتضاح...
این لاتا هم بهم میخندیدن...
نا امید
با چشم گریون
داشتم میرفتم که یهو
دیدمشون!
ولی دیر بود چون ماشین رفته بود...
همه پیرزنا داشتن گریه میکردن
فک کردن من گم شدم...
همه شونو بغل کردم و گفتم یواش یواش بیاین تا برسیم به ماشینا...
باز قر میزدن باز قر میزدن...
آخه یکی نیس بهشون بگه آخه پدر صلواتیا من که داشتم راه درستو میرفتم شماها گفتین اشتباهه...
خلاصه رسیدیم جای ماشینا...
در طول مسیرم که همه کاسه کوزه هارو سر من شیکوندن...
عاغا رسیدیم ماشین هتل نیست...
لا اله الا الله
یه ربع بیست دقیقه همونجا واستادیم تا ماشین اومد...
تو این مدت بازم قر میزدن هی قر میزدن...
خلاصه رسیدیم هتل...
حالا کی منت میذاره؟پیرزنا...
تو که نبودی کلی دنبالت گشتیم من به خاطر تو کلی راه رفتم و به خاطر تو پام پیچ خوردو به خاطر تو گریه کردمو....
اووووف
اومدیم بررسی کردیم همه باهم و به یک نتیجه واحد رسیدیم...
خود پیرزنا اعتراف کردن که اونا اشتباه کردن نه من!
ای خدا...
حکمت خدا اونجایی بود که من از کنار پیرزنا رد شدم ندیدمشون وقتی ماشینو آورده بودم...
حالا تو هتل...
همه خانوما دارن گریه می کنن...
چیشده بابا؟
همه گم شده بودن دیشب...
ببخشید سرتون درد گرفت ولی دلم نیومد من سردرد داشته باشمو شما نداشته باشین!
دیدگاه ها (۲۶)

برم بخوابم...دیشب پدرم در اومد...وااااااای...شب بخیر

عاغا یه سوال...قضیه چیه که رو در و دیوار عراق عکس سید صادق م...

بچه ها اینم انگشترماز نجف خریدم و به توصیه دوستان در نجفهخوج...

بعله...

رومان قطره قرمز (پارت 7)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

داستان زندگی منپارت:18+بعد رفتن شوگا یکم دیگه نوشیدنی خوردیم...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

‏🐰[۰۰:۵۷ به وقت کلمبیا]تو پرواز غذا خوردم، کوکپاب* هم داشت، ...

رومان عشق بی نھایت پارت 20از زبان ملیسا از ماشین پیدہ شدم رف...

پارت ۱۴_ اوکی..جیوو سریع از دستشویی اومد بیرون ولی شوگا چسبو...

دوست دختر کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط