{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟪

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟪

جیمین توی اشپزخونه مشغول درست کردن کیک به کمک یونجی بود، البته یونجی هیچکاری نمیکرد فقط خامه میخورد و حرف میزد.
- خب این خانومه میگه باید این خامه رو، اها اینحوری شکل گل درستش کنم، خب بعدش..
جیمین میگفت و به زنی که توی گوشیش داشت اموزش کیک پزی انجام میداد نگاه میکرد، یونجی پوفی کشید و از توی یخچال سیبی برداشت
- خب میتونیم سفارش بدیم چرا خودتو اذیت میکنی
جیمین نگاه ترسناکی به یونجی کرد و صاف وایستاد
- من میخوام خودم کیک تولد یونگی رو درست کنم
یونجی گازی به سیبش زد و سر تکون داد
- اره چون کراش سـ/گی داری روش میدونم
جیمین چشماش گرد شد و گونه هاش قرمز شد
- هی چی میگی
یونجی شونه ای بالا انداخت و با لحن بیخیالی گفت
- حقیقتو
جیمین زیر لب فوحـ/شی داد و رو به کیک با نا امیدی گفت
- نه درست نمیشه، هی ولش کن، یونجی یک کیک سه طبقه ی مشکی و سفید سفارش بده دوستامم میان
یونجی دستاشو بهم کوبید و سیب رو روی میز انداخت و سمت گوشیش رفت
- عالیه
جیمین سری از تاسف تکون داد و به سمت سالن پذیرایی رفت تا یونگی نیومده خونه مرتبش کنه و به دوستاش زنگ بزنه..

#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دیدگاه ها (۱۹)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟫 زنگ خونه رو فشار داد، در باز نشد،...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟢یونگی تو بهشت بود، کی بود که میتونس...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟩- آم یونگیا؟جیمین اروم گفت و سرش رو...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟫روی صندلی نشستن، تهیونگ جعبه ی کمک ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط