{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#silence_after_you

#silence_after_you
#Part4

جیمین: پیرهن سفید و شلوار مشکی و کت مشکی میپوشم و از اتاقمبیرون میام و سمت اتاق تهیونگ میرم
با باز شدن در لبخندی میزنم و نگاهم زپ به تهیونگ میدم
×صبح بخیر
تهیونگ: با دیدن لبخندش ناخداگاه لبخندی میزنم
_صبح بخیر کوچولو. باید بریم شرکت؟
×اره برای قرداد با اقای جانگ
تهیونگ: سرم رو تکون میدم و از هتل خارج میشم و سوار ماشین میشم و کنار جیمین میشینم
تهیونگ: بعد از چندقیقه به شرکت میرسیم و بعد از حرف زدن و توافق قرارداد رو امضا میکنم
جیمین: سمت تهیونگ میرم و خم میشم و تو گوشش زمزمه میکنم
×باید بریم دیگه
تهیونگ: سرمو تکون میدم و بلند میشم و جلو تر از جیمین سمت ماشین میرم و سوار میشم
جیمین: سوار ماشین میشم و نگاهم رو به تهیونگ میدم
×ما برا همین قرارداد اومدیم اینجا بیشتر کار ها رو دیگه باید توی خونه انجام بدیم

بعد از چنندقیقه به هتل میرسن و تهیونگ سمت اتاقش میره و در رو میبنده
یونگی: با دیدن جیمین دستش رو میگیرم و محکم میکشمش تو اتاقم و به در میکوبمش
جیمین: نفس نفس میزنم و با ترس نگاهت میکنم و از درد کمرم صورتم رو جمع میشه و با چشمای اشکی نگاهت میکنم
یونگی: بهت نزدیک تر میشم و کامل به در میچسبونمت با صدای لرزون باهات حرف میزنم

÷چرا پیش اون بودی..؟ چرا انقدر نزدیکش بودی..؟
جیمین: نفس نفس میزنم و با صدایی که به زور شنیده میشه سعی میکنم حرف بزنم
×یونگی.. شوخیت گرفته؟.. اون.. اون فقط رئیسمه...
یونگی: نگاهمو به چشمات میدم و بهت زل میزنم و دستم رو روی گردنت میزارم و دستم رو بالا میارم و روی لبت میزارم
÷یادت باشه این لبا مال منه..این گردن.. این نگاه.. این وجود کوچولوت مال منه..از وقتی دیدمت همه چیزت مال من شد...باشه؟..

جیمین لب هاش زیر دستای یونگی میلرزید و میخواست چیزی بگه اما انگار صداش خفه شده بود.. سرش رو به معنی باشه تکون داد و با چشمای خیس بهش نگاه کرد

یونگی: سطحی لبت رو میبوسم و اروم موهات رو نوازش میکنم

÷باشه..برو فرشته یخی من.. اما یادت باشه مال منی جیمین.. مال من...

جیمین: لبخندی میزنم و با نفسی تند تند و چشمای خیس از اتاق خارج میشم و در ذو بست و تو راه رو به دیوار تکیه داد

ادامه دارد...

اینجوری بنویسم خوبههه

شرط برای پارت بعد
کامنت ۱۰۰
لایک ۶۰
بازنشر ۱۶
دیدگاه ها (۷۰)

پارت ۱۲تهیونگ: ول کن خواهرمو یونا : ساکت فقط موهاتو ببند مو ...

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

#silence_after_you#Part3با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم ...

پارت ۱۹

#silence_after_you#Part۲پارت ۲ویوی کوکچشمام رو باز میکنم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط