مربی موتور سوار

part 20

ته . باش برو

ات از اتاق همراه دختره خارج شد و پدر ته وارد اتاق شد تهیونگ از بچگی آنچنان دل خوشی از پدرش نداشت


فلش بک به ۵ تا ۷ سالگی تهیونگ :

از زبان ته .
از وقتی بچه بودم تنها نگرانیم از خواهر و برادرم بود
مادر و پدر مثل برده با ما رفتار میکردن برای همین از همون بچگی دل خوشی ازشون نداشتیم سالها تو سختی زندگی کردیم چرا ؟
مادرمون یه هر...زه بود و پدرمون یه قمار باز
کسایی که خیلیی پولدار بودن ولی بلد نبودن چطور زندگی کنن
به من و خواهر برادرم از همون بچگی جوری عذاب میدادن که وقتی یه کار اشتباهی میکردیم جای جای بدنمون میشد جای کمربند و روی صورتمون میشد جای سیلی و طعم داخل دهنمون طعم خون بود
از همون بچگی قول داده بودن به خودم که روزی اونقدر موفق بشم که نزارم خانوادم( خواهر و برادرم) تو سختی باشن
و این همون موفقیته خواهرم رو فرستادم خارج از کشو و برای برادرم یه شرکت جدا زدم خب درسته من برادرم برادر واقعیم نیست و ناتنی ولی بالاخره هم خونیم

زمان حال :
الان که اینجام و دوباره قیافه ی نحس این مرد و دارم میبینم تنها چیزی که مدام توی سرم تکرار میشه اینه ( زودتر گمشو و برو )

.
.
.
ادامه دارد ...
پارت بعد درحال نوشتن
دیدگاه ها (۶)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

Part 7

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

طبقه ۱۲پارت ۶پرش زمانی به فردا:کوک نمیتونست نسبت به حرف های ...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هفتم | صدایی از گذشتهبرای چند ثانیه نتون...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁰_امشب شام توی سالن غذا‌خوری سرو میشه...

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط