اما جان من:
اما جان من:
دیگر در دلم شوری به پا نشد
لشگری پا نکوفت
قلبم ضربانی جا نینداخت؛
زبانم به سقف گلویم خشک نشد
دیگر خیالی در سرم با آن بافته نشد
و من فهمیدم براستی دیگر
ذوق داشتنش در دلم تمام شده
.
.
عشق ما
نه تمام شد
نه فراموش
جایی میان رفتن تو
و ماندن من
گیر کرد
و همانجا
مُرد...
دیگر در دلم شوری به پا نشد
لشگری پا نکوفت
قلبم ضربانی جا نینداخت؛
زبانم به سقف گلویم خشک نشد
دیگر خیالی در سرم با آن بافته نشد
و من فهمیدم براستی دیگر
ذوق داشتنش در دلم تمام شده
.
.
عشق ما
نه تمام شد
نه فراموش
جایی میان رفتن تو
و ماندن من
گیر کرد
و همانجا
مُرد...
- ۱۹۹
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط