{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
یارب

خوش آنروزی که نوبت بر من آید

هشت/ تقدیم به مدافعان حرمش

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد
مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است
گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت

به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده
صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

خانوم مدیرعاملپارت آخر | پنج سال بعد... 🎂🧸پنج سال از آن روزه...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط