{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.53
(روایت از زبان جونگ‌کوک)


ا.ت هنوز کنار کیک نشسته بود و با چنگالش آخرین تیکه رو جدا می‌کرد.

-واقعاً آخریه؟

+قول می‌دم!

چند ثانیه بعد...

+خب... شاید یه تیکه‌ی کوچیک دیگه هم بخوام. 😂

خندیدم.

-تو قرار بود فقط یه تیکه بخوری!

+تولدمه! قوانین امروز فرق دارن!

-باشه، خانم تولدی.

بعد از کیک، ا.ت یهویی از جاش بلند شد.

+موسیقی بذار!

-برای چی؟

+نمی‌دونم! فقط موسیقی!

آهنگ شاد گذاشتیم و چند دقیقه بعد، کل خونه پر شده بود از صدای خنده‌هامون.
ا.ت وسط پذیرایی یه حرکت خنده‌دار انجام داد و خودش هم از خنده نشست روی زمین.

-تو واقعاً عجیبی. 😂

+امشب اجازه دارم عجیب باشم!

-امشب؟

+خب... شاید همیشه. 😌

منم خندیدم.
بعد مسابقه گذاشتیم که کی می‌تونه بدون خندیدن، جدی بمونه.
سه ثانیه دوام آوردم.
ا.ت زد زیر خنده.
منم نتونستم خودمو نگه دارم.

+باختییی!

-تو تقلب کردی!

+چه تقلبی؟!

-قیافت خودش باعث خنده‌ست!

+جونگ‌کوک! 😂

یه کوسن دیگه برداشت و دنبالم کرد.
منم فرار کردم سمت آشپزخونه.
چند دقیقه بعد، هر دومون خسته روی مبل افتاده بودیم.
ا.ت آروم گفت:

+امروز خیلی خوب بود.

نگاهش کردم.

-آره.

+کاش همه‌ی روزامون همین‌قدر آروم باشه.

لبخند زدم.

-می‌تونه باشه.

ا.ت نگام کرد.

+جدی؟

-این بار دیگه خودمون انتخاب می‌کنیم.

لبخند زد.
و من برای اولین بار بعد از مدت‌ها، واقعاً حس کردم...
شاید زندگی می‌تونست از اینجا به بعد، بهتر بشه................
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۵)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط