تو یه روز برفی دیدمت پارت ۳
سوزان ویو:ولی نفهمیدم چرا باید یه مافیا ازم محافظت کنه؟من خاصم آیا،هعی،کتابامو نیوردم تف تو این زندگی،بس دیگه باید بخوابم
(سوزان اینجا خواب بد میبینه و از اونجایی که خودمم وقتی اینطوری میشم،جیغ میزنم تو خواب،هر چند اینجا اینطوریه که سوزان جیغ میزنه،ولی نزدیکای صبح،مثلا ۶ اینا،و ته هیونگ بیدار بوده دیگه)
-هی،یااااااا،بیدار شو داری خواب میبینی(با یه لحن نگران)
+ببخشید،حالم خوب نیست،میشه یه لیوان آب بهم بدی؟
-آره وایسا برم از پایین برات بیارم(پرش زمانی)بفرما.بخور
+م.م.مرسی(با لحن خجالت و ترس)
-همیشه اینطوری تو خواب جیغ میزنی یا گریه میکنی؟
+تقریبا آره،وقتایی که خیلی عصبی یا استرسی یا ناراحت باشم،اینطوری میشه،ببخشید اعصابت بهم خورد.راستی،چرا نخوابیدی؟زیر چشمات گود افتاده بدبخت
-گفتم که،عادتمه.میخوای بیدار بمونی؟
+آره،نمیتونم بخوابم.دست خودم نیست،وگرنه بازم جیغ میشنوی.کاری نداری من انجام بدم؟مثلا مرتب کردن خونه و اینا.حوصله ام خیلی سر رفته...هعی
-نه،چرا تو باید انجامشون بدی؟نه خیر.ولی حالا که اصرار داری،میشه برام بک گراند دسکتاپمو عوض کنی؟
+اوه،آقای مافیا بلد نیستن همچین کاری بکنن،انتظار نداشتم(با یه لحن خنده و کنایه طور)باشه،رنگش چجوری باید باشه؟چه سوالی بود،معلومه سیاه دیگه.یه دقیقه وایسا گوشیمو بیارم،آها.ببین کدوم خوبه؟
-اونی که سیاهه با برگای سیاه
+چه سلیقه ی دارکی پسرممم،جرر،ببخشید چیزه،مافیا جونم،عه نه اینم نشد،ته هیونگ شی بهتر عه
-راحت صدام کن
+ولی ناراحت صدات میکنم هیهییییی.بیا الان خوب شد؟
-آره.خوبه،ممنون(و پسرم تا حالا به کسی نگفته مهربون،قلبش اینجا نازک شده،هعی)
+اوه شت،ساعت ۷ شد،دیرهههههههه
-چرا دیره؟
+چون امروز باید برم بوسانن(با یه لحنی که دیر کرده)
-چرا؟
+چون چ چسبیده به را،خیلی وقته دوستمو ندیدم.میخوام برم ببینمش
ـنه خیر،نمیشه،با وجود آدم کش میخوای بری بیرون،نمیشه نچ نچ،نه
+خوب حالا که اصرار داری،چرا خودت باهام نمیای؟
-کار واجب دارم،بیکار نیستم که مثل تو
+که من شدم بیکار؟ به به،انتظار نداشتم،پس بای بای.منم میرم یه جا دیگه(با یه لحن گریه مانند که خیلی بدجور ناراحت شده،میره توی حیاط یا حالا میتونین گلخونه تصورش کنین و ته هیونگم دنبالش میره دیگه،کلیشه اس دوستان،به دل نگیرید)
سوزان ویو:پسره ی خر،من بازیچه اش نیستم که،خودش گفت میخواد محافظت کنه،منم به خاطر مامان،گفتم باشه،پر رو شده انگار،شدم مثل زندانیش که نمیتونم پامو بزارم بیرون،خدایا کی این بدبختی تموم میشه پس؟بسم نبوده انگار.اصلا من بمیرم،کسی متوجه میشه؟نه نمیشه،همه به فکر خودشونن،منم اشتباه میکنم مهربون میشم
(جا داره عرض کنم ته هیونگ حرفاشو از پشت می شنید،و گریه میکرد،هعی و تصمیم گرفت سوزانو بغل کنه)
+جیغغغ،از کی وایسادی داری حرفامو گوش میدی؟د ولم کن دیگه،بزا تو حال(که اینجا بغل داریم)
-ببخشید،نمیدونستم حالت انقدر بده،معذرت میخوام.میخوای بریم بیرون؟اصلا بریم هر جا تو میخوای
+دهنم باز موند والا(با گریه)هوم،هر کجایی که بگم دیگه؟
-اوهوم
+پس بریم بازار(با یه لحن خنده شیطانی طور)
-الان باز نیست،میخوای بریم نون بخارپز بخوریم؟
+عههه،آرههه،پایم.خیلی وقته نخوردم،از وقتی مامانم مرده،کلا خیلی کم غذا میخوردم.بزا برم لباس بپوشم بیام،بمون همینجا
-منم میخوام لباس بپوشم
+خب پس،تو برو اتاق خودت،منم یه اتاق دیگه
ـبا یه لحن تعجب گف:هوم،باشه
(پرش زمانی به نهایی شدن حاضر شدن این دو مرغ عشق،البته مرغ عشقان آینده)
+عر،چه جذا... عا یادم رفت باید با خودم میگفتم
-چی فک کردی پس؟جذابم دیگه،تو عم کیوت شدی بچه
+صدبار گفتم بهم نگو بچه بی تربیت،چیههه؟چرا زل زدین به من،سرتون تو کار خودتون باشه
+چقدر بادیگاردات مزخرف ان،خیلی میخندن
-جر،آخه نه اینکه قبل تو صدایی از این عمارت در نمیومد برای همین خیلی تعجب کردن،حق بده دیگه بهشون
+هان،به خاطر اینه پس،حالا که اینطور شد،مثل اینکه قبل از اومدن من مثل شیطان باهاشون رفتار میکردی،تعجبیم نداره،یه مافیایی خیر سرت،دوستان،راحت بخندین من مشکلی ندارم...
خواهشا یه ذره حمایت کنید دیگه،باشه؟
مرسیی
خماریی تا پارت بعد
هیهی
(سوزان اینجا خواب بد میبینه و از اونجایی که خودمم وقتی اینطوری میشم،جیغ میزنم تو خواب،هر چند اینجا اینطوریه که سوزان جیغ میزنه،ولی نزدیکای صبح،مثلا ۶ اینا،و ته هیونگ بیدار بوده دیگه)
-هی،یااااااا،بیدار شو داری خواب میبینی(با یه لحن نگران)
+ببخشید،حالم خوب نیست،میشه یه لیوان آب بهم بدی؟
-آره وایسا برم از پایین برات بیارم(پرش زمانی)بفرما.بخور
+م.م.مرسی(با لحن خجالت و ترس)
-همیشه اینطوری تو خواب جیغ میزنی یا گریه میکنی؟
+تقریبا آره،وقتایی که خیلی عصبی یا استرسی یا ناراحت باشم،اینطوری میشه،ببخشید اعصابت بهم خورد.راستی،چرا نخوابیدی؟زیر چشمات گود افتاده بدبخت
-گفتم که،عادتمه.میخوای بیدار بمونی؟
+آره،نمیتونم بخوابم.دست خودم نیست،وگرنه بازم جیغ میشنوی.کاری نداری من انجام بدم؟مثلا مرتب کردن خونه و اینا.حوصله ام خیلی سر رفته...هعی
-نه،چرا تو باید انجامشون بدی؟نه خیر.ولی حالا که اصرار داری،میشه برام بک گراند دسکتاپمو عوض کنی؟
+اوه،آقای مافیا بلد نیستن همچین کاری بکنن،انتظار نداشتم(با یه لحن خنده و کنایه طور)باشه،رنگش چجوری باید باشه؟چه سوالی بود،معلومه سیاه دیگه.یه دقیقه وایسا گوشیمو بیارم،آها.ببین کدوم خوبه؟
-اونی که سیاهه با برگای سیاه
+چه سلیقه ی دارکی پسرممم،جرر،ببخشید چیزه،مافیا جونم،عه نه اینم نشد،ته هیونگ شی بهتر عه
-راحت صدام کن
+ولی ناراحت صدات میکنم هیهییییی.بیا الان خوب شد؟
-آره.خوبه،ممنون(و پسرم تا حالا به کسی نگفته مهربون،قلبش اینجا نازک شده،هعی)
+اوه شت،ساعت ۷ شد،دیرهههههههه
-چرا دیره؟
+چون امروز باید برم بوسانن(با یه لحنی که دیر کرده)
-چرا؟
+چون چ چسبیده به را،خیلی وقته دوستمو ندیدم.میخوام برم ببینمش
ـنه خیر،نمیشه،با وجود آدم کش میخوای بری بیرون،نمیشه نچ نچ،نه
+خوب حالا که اصرار داری،چرا خودت باهام نمیای؟
-کار واجب دارم،بیکار نیستم که مثل تو
+که من شدم بیکار؟ به به،انتظار نداشتم،پس بای بای.منم میرم یه جا دیگه(با یه لحن گریه مانند که خیلی بدجور ناراحت شده،میره توی حیاط یا حالا میتونین گلخونه تصورش کنین و ته هیونگم دنبالش میره دیگه،کلیشه اس دوستان،به دل نگیرید)
سوزان ویو:پسره ی خر،من بازیچه اش نیستم که،خودش گفت میخواد محافظت کنه،منم به خاطر مامان،گفتم باشه،پر رو شده انگار،شدم مثل زندانیش که نمیتونم پامو بزارم بیرون،خدایا کی این بدبختی تموم میشه پس؟بسم نبوده انگار.اصلا من بمیرم،کسی متوجه میشه؟نه نمیشه،همه به فکر خودشونن،منم اشتباه میکنم مهربون میشم
(جا داره عرض کنم ته هیونگ حرفاشو از پشت می شنید،و گریه میکرد،هعی و تصمیم گرفت سوزانو بغل کنه)
+جیغغغ،از کی وایسادی داری حرفامو گوش میدی؟د ولم کن دیگه،بزا تو حال(که اینجا بغل داریم)
-ببخشید،نمیدونستم حالت انقدر بده،معذرت میخوام.میخوای بریم بیرون؟اصلا بریم هر جا تو میخوای
+دهنم باز موند والا(با گریه)هوم،هر کجایی که بگم دیگه؟
-اوهوم
+پس بریم بازار(با یه لحن خنده شیطانی طور)
-الان باز نیست،میخوای بریم نون بخارپز بخوریم؟
+عههه،آرههه،پایم.خیلی وقته نخوردم،از وقتی مامانم مرده،کلا خیلی کم غذا میخوردم.بزا برم لباس بپوشم بیام،بمون همینجا
-منم میخوام لباس بپوشم
+خب پس،تو برو اتاق خودت،منم یه اتاق دیگه
ـبا یه لحن تعجب گف:هوم،باشه
(پرش زمانی به نهایی شدن حاضر شدن این دو مرغ عشق،البته مرغ عشقان آینده)
+عر،چه جذا... عا یادم رفت باید با خودم میگفتم
-چی فک کردی پس؟جذابم دیگه،تو عم کیوت شدی بچه
+صدبار گفتم بهم نگو بچه بی تربیت،چیههه؟چرا زل زدین به من،سرتون تو کار خودتون باشه
+چقدر بادیگاردات مزخرف ان،خیلی میخندن
-جر،آخه نه اینکه قبل تو صدایی از این عمارت در نمیومد برای همین خیلی تعجب کردن،حق بده دیگه بهشون
+هان،به خاطر اینه پس،حالا که اینطور شد،مثل اینکه قبل از اومدن من مثل شیطان باهاشون رفتار میکردی،تعجبیم نداره،یه مافیایی خیر سرت،دوستان،راحت بخندین من مشکلی ندارم...
خواهشا یه ذره حمایت کنید دیگه،باشه؟
مرسیی
خماریی تا پارت بعد
هیهی
- ۲۰.۹k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط