رنگینکمان خاکستری
رنگینکمان خاکستری
پارت :۱۴
با پان زدم به کمرش گفتم
+هی هیوون گونخور اعصاب ندارم
_تو کی اعصاب داشتی تو برعکس همه چیت توی زمینه اعصاب زیر خط فقری میدونم نیاز به یاد آوری نیست .
نگاهی به نشونه تاسف بهش دادمو بیشعوری نصارش کردم که ادامه داد.:
+خی بگو چه مرگته زنتم که نمرده .نکنه دوست دخترت حاملست.
دستشو زیر چونش به نشونه فکر کردن کشید و نگاه تیز منو که دید گفت:
+ راستی تو که وست دختر نداری پسسسس اااا
میدونی خیلی دلم میخواد بپرسم عاشق شدی ولی بیشتر که فکر میکنم بیشتر میفهمم تو خاک برسرت تر از این حرفایی و کسی با این اخلاقت بت پا نمیده
ابرو هام بالا پریدو گفتم :
_خب مگه من چمه مردیکه
با تعجب بهم نگاه کرد
+نگو که...
بین حرفش پریدم و با پوز خند گفتم:
_آره اره
سریع مودش عوض شدو گفت:
+اینم مثل بقیه یه هوس زود گزره مگه نه؟
توی همون حالتی که روی صندلی لش کرده بودم سرمو خم کردم و به پایین نگاه کردم
یکم مکث کردم بعد گفتم:
هیوون شاید باورت نه ولی بعد از چند سال احساس زنده بودن کردم اونم بعد از دیدن چشاش
ولی اون کلا تضاد منه احساس میکنم اگه بهش نزرک بشم و اونو وارد دنیای تاریک خودم کنم آسیب می بینه اون کلا یه فرشته کوچولو ه و اگه بفهمه چه شیطانیم ازم دوری میکنه هرچند که الانم نمیدونم اصلا حسی نسبت بهم داره یا نه باورت میشه فقط میدونم اسمش چیه
با چشمایی که داشتن از تعجب گرد شده بودن داشت بهم نگاه میکرد و یه دفعه به صدای بلندی نعره کشیدو یقمو چسبید صورتامون نزیرک هم بود و تو صورتم داد میزد و هی منو به صندلی میکوبید
+واییییییییییی باورم نمیشه جیهووننن خررررر
پارت :۱۴
با پان زدم به کمرش گفتم
+هی هیوون گونخور اعصاب ندارم
_تو کی اعصاب داشتی تو برعکس همه چیت توی زمینه اعصاب زیر خط فقری میدونم نیاز به یاد آوری نیست .
نگاهی به نشونه تاسف بهش دادمو بیشعوری نصارش کردم که ادامه داد.:
+خی بگو چه مرگته زنتم که نمرده .نکنه دوست دخترت حاملست.
دستشو زیر چونش به نشونه فکر کردن کشید و نگاه تیز منو که دید گفت:
+ راستی تو که وست دختر نداری پسسسس اااا
میدونی خیلی دلم میخواد بپرسم عاشق شدی ولی بیشتر که فکر میکنم بیشتر میفهمم تو خاک برسرت تر از این حرفایی و کسی با این اخلاقت بت پا نمیده
ابرو هام بالا پریدو گفتم :
_خب مگه من چمه مردیکه
با تعجب بهم نگاه کرد
+نگو که...
بین حرفش پریدم و با پوز خند گفتم:
_آره اره
سریع مودش عوض شدو گفت:
+اینم مثل بقیه یه هوس زود گزره مگه نه؟
توی همون حالتی که روی صندلی لش کرده بودم سرمو خم کردم و به پایین نگاه کردم
یکم مکث کردم بعد گفتم:
هیوون شاید باورت نه ولی بعد از چند سال احساس زنده بودن کردم اونم بعد از دیدن چشاش
ولی اون کلا تضاد منه احساس میکنم اگه بهش نزرک بشم و اونو وارد دنیای تاریک خودم کنم آسیب می بینه اون کلا یه فرشته کوچولو ه و اگه بفهمه چه شیطانیم ازم دوری میکنه هرچند که الانم نمیدونم اصلا حسی نسبت بهم داره یا نه باورت میشه فقط میدونم اسمش چیه
با چشمایی که داشتن از تعجب گرد شده بودن داشت بهم نگاه میکرد و یه دفعه به صدای بلندی نعره کشیدو یقمو چسبید صورتامون نزیرک هم بود و تو صورتم داد میزد و هی منو به صندلی میکوبید
+واییییییییییی باورم نمیشه جیهووننن خررررر
- ۳.۲k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط