{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️❤️❤️مادرم / مادرم / مادرم❤️❤️❤️

❤️❤️❤️مادرم / مادرم / مادرم❤️❤️❤️

بزرگ شدیم ... فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود ..
بزرگ شدیم ... فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت همانطور که مادر گفته بود ..
بزرگ شدیم ... و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست ...
بزرگ شدیم ... به اندازه ای که فهمیدیم پشت هرخنده مادرم هزار گریه بود .. و پشت هر قدرت پدرم یک بیماری نهفته بود ...
بزرگ شدیم ...
و یافتیم که مشکلاتمان دیگر با یک شکلات،یک لباس یا کیف حل نمی شود ...
و اینکه والدینمان دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت ، ویا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی ...
بزرگ شدیم ...
و فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم، بلکه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند
ویا هم اکنون رفته اند ...
خیلی بزرگ شدیم ...
وفهمیدیم سخت گیری مادرم عشقش بود..
غضبش عشق بود.. تنبیه اش عشق بود...
عجب دنیایی است
و عجیب تر از دنیا
"چه کوتاه است عمرمان"
معذرت میخواهم فیثاغورس...
مادر من سخت ترین معادلات است...!
معذرت میخواهم نیوتن...
راز جاذبه مادر من است...!
معذرت میخواهم أدیسون...
چراکه مادر من اولین چراغ زندگی من است...!
معذرت میخواهم أفلاطون...
چراکه این مادر من است که شهر فاضله قلب من است...!
معذرت میخواهم رومئو...
چرا که همه راه ها به عشق مادر من ختم می شود...!
معذرت میخواهم ژولیت...
چرا که مادرم عشق من است...!
از همه معذرت میخواهم ؛
چرا که هر چقدر دوستتان داشته باشم، هرگز و هیچگاه آن گونه که مادرم را دوست داشتم دوستتان نخواهم داشت!!!
زیرا او زنی است که وجودش دیگر هیچ گاه تکرار نخواهد شد ...
مبارک باشد بر هر آن کس که مادرش هنوز در قید حیات است...........
قدر این جواهر را بدان
قبل از آنکه از دستش بدهی و بسیار پشیمان شوی برای مادرت این دعا را بخوان:
الهی... مادرم را از آن کسانی قرار بده که آتش به آنها خواهد گفت :
دیدگاه ها (۹)

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

عاشقانه های شبنم

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

پروانه جان

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁴﴿ویو ات﴾لیا دستم را محکم گرفته بود و تق...

Twenty four

★دوست بچگی...p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف ...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط