پارت ۱۰۳
پارت ۱۰۳
چشمام اشکی شدن ، و سیلی توی گوشش زدم ، همه شوک شده بودن حتی خودش...
+خیلی عوضی هستی خیلی... واقعاً برات متاسفم...برو پیش همون جولیا جونت
و بعد دستم رو از دستش دراوردم و به سمت عمارتش رفتم
-یونا صبر کن..یونا...
تو یه حرکت دستم کشیده شد و توی سینه اش فرو رفتم دستاشو محکم دورم حلقه کرد و سرم رو بوسید
-ببخشید عروسکم...ببخشید عروسک هیون ، زیاده روی کردم یلحظه از کوره در رفتم...
اون میگفت و منم با تعجب سر روی سینش گذاشته بودم،از خودش جدام کرد و به صورتم زل زد
-چیشده ؟
+فکر کردم...فکر کردم میخوای بزنیم...
تک خنده ای کرد و دستش رو روی گونه ام گذاشت
-دقیقا چرا باید عروسکم رو بزنم؟...
+اخه جلوی همه ی افرادت بهت سیلی زدم...فکر کردم عصبانی شدی...
-عصبانی نشدم چون تقصیر خودم بود ، نباید حرفی از جولیا میزدم ، یادم رفته بود چقدر روش حساسی... اگه تقصیر خودم نبود همینجا میگرفتمت زیر بار کتک میدونستی ؟
اولش فکر کردم جدی میگه اما وقتی به صورتش نگاه کردم فهمیدم داره شوخی میکنه...
+اگه شوخیای خطرناکت تموم شده میشه بریم داخل ؟
-حتما...برو داخل ملکه ی من...
چشمام اشکی شدن ، و سیلی توی گوشش زدم ، همه شوک شده بودن حتی خودش...
+خیلی عوضی هستی خیلی... واقعاً برات متاسفم...برو پیش همون جولیا جونت
و بعد دستم رو از دستش دراوردم و به سمت عمارتش رفتم
-یونا صبر کن..یونا...
تو یه حرکت دستم کشیده شد و توی سینه اش فرو رفتم دستاشو محکم دورم حلقه کرد و سرم رو بوسید
-ببخشید عروسکم...ببخشید عروسک هیون ، زیاده روی کردم یلحظه از کوره در رفتم...
اون میگفت و منم با تعجب سر روی سینش گذاشته بودم،از خودش جدام کرد و به صورتم زل زد
-چیشده ؟
+فکر کردم...فکر کردم میخوای بزنیم...
تک خنده ای کرد و دستش رو روی گونه ام گذاشت
-دقیقا چرا باید عروسکم رو بزنم؟...
+اخه جلوی همه ی افرادت بهت سیلی زدم...فکر کردم عصبانی شدی...
-عصبانی نشدم چون تقصیر خودم بود ، نباید حرفی از جولیا میزدم ، یادم رفته بود چقدر روش حساسی... اگه تقصیر خودم نبود همینجا میگرفتمت زیر بار کتک میدونستی ؟
اولش فکر کردم جدی میگه اما وقتی به صورتش نگاه کردم فهمیدم داره شوخی میکنه...
+اگه شوخیای خطرناکت تموم شده میشه بریم داخل ؟
-حتما...برو داخل ملکه ی من...
- ۱۰.۳k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط