{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
قلدر جذاب
●صبح●
♡ات♡
آخیش چقدر خوب خوابیدم ها همینطور که خوشحال خندان داشتم واسه مدرسه آماده میشدم یهو دیروز به زهنم آمد بل خودم گفتم اه عوضی جذاب اگه انقدر جذاب نبودی تا الان دولت رو آورده بودم
دیدم ساعت ۶:۴۵ دقیقس
ات:اه لعنتی الان دیرم میشه
سریع دویدم تا مدرسه خداروشکر یه دقیقه منو بود و نبستن مدرسه رو
هوفف به سمت کلاس دویدم و سر جام نشستم . و کلاس شروع شد
■اتمام کلاس■
میخواستم از جام بلند شم که دیدم به سندلی چسبیدم و دخترا دارن بهم می‌خندن
جونگ کوکم اصلا حواسش نبود بهش گفتم
ات:هوی مرتیکه عوضی من یه دخترما چطورر میتونی انقدر بدجنس باشی ها
جونگ کوک :به جمیعت نگاه کرد همه فرار کردن و به خونه رفتن 《زنگ اخر بود》
♧جونگ کوک♧
دیدم ات همینطور داره سرم داد میزنه و بهم فش میده یهو دیدم داره گریه میکنه
جونگ کوک:ات ات چرا داری گریه میکنی
ات:تو بهتر از من می دونی
جونگ کوک : نه من نمیدونم بهم بگو
ات :تو چسب زدی به سندلیم الان چیکار کنم
جونگ کوک : ها من چسب نزدم به سندلیت که
ات: یعنی کار تو نبود ؟ هق هق
جونگ کوک : نه چرا مگه مرز دارم درسته قلدرم ولی برای یک دختر تا این حد پیش نمیرم
ات : من الان چطوری برم خونه هق هق
جونگ کوک : دستت رو بده من
ات:بیا
وای خدای من الان دسش رو لمس کردم کشیدم کشیدم تا از صندلی جدا شد و دامنش پاره‌ شد و دوباره گریش شروع شد
ات: من چه گناهی کردم ها من فقت یه بچم که از ۱۲ سالگی تنهاش گذاشتن تو یتیم خونه و رفتن هق هق میدونی چرا از قلدرا بدم میاد چون تو یتیم خونه برام قلدری میکردن همش هق هق حتا بهش فک میکنم قلبم درد میگیره
زمانی که اینا رو گفت دردی مه کشیده بود به قلب منم نفوذ کرد و ناراحت شدم بغلش مردم بهش گفتم
جونگ کوک:چیزی نیست ات چیزی نیست
کتم رو بستم دور کمرش و سوار ماشینم کردمش و رفتم تا با جیمین حرف بزنم امدم تو ماشین تا ازش بپرسم خونت کجاست دیدم خیلی آروم و کیوت خوابش برده دلم نیمد بیدارش کنم همینطور بهش زل زدم بعد از ۲۰ دقیقه با خودم گفتم کجا ببرمش اه میبرمش خونه خودم جیمینو تهیونگم که خونه نیستن رسیدیم خونم بلندش کردم و رو تخت گذاشتش به خدمتکارا گفتم براش لباس آماده کنن
♡ات♡
...
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

وقتی تولدت بودو..

جونگ کوک از خواب بلند شدم دیدم ات کنارم نیست و رفتم پایین دی...

با اینکه شرایت کامل نبود دارم میزارم این دفعه کامل کنید چشما...

چند پارتی درخواستی

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط