تکپارتی نامجون (گلدن لیدر)

چهارمین شب کنسرت لس‌آنجلس بود.
همه چیز، مثلِ شب‌هایِ قبل داشت طبقِ معمول پیش می‌رفت.

پشتِ صحنه، داشتیم آماده‌یِ آخرین اجرا میشدیم.
من، جلویِ آینه، ایستاده بودم و کُتِ مشکی‌ام رو مرتب، میکردم.
همه، سرشان، به کارِ خودشان، بود جین داشت، آخرینِ تیکه‌هایِ آوازش رو، زیرِ لب، زمزمه میکرد جی‌هوپ، عضلاتِ پاش رو، میکشید و یونگی، به دوربینِ پشتِ صحنه، نگاه میکرد.

و من، فقط داشتم، به این فکر میکردم که «...امشب، همه‌چیز، مثلِ همیشه، باید، بی‌نقص، پیش بره...»

---

...کنسرت، شروع شد.

نورها، روشن و جمعیت، با اون همه‌ صدایِ جیغ و شادی، سالن رو، پر کرده بود.
همه‌چیز، تا نیمه‌هایِ کنسرت، عادی، پیش رفت تا اینکه... ناگهان، متوجهِ غیبتِ بعضی‌ها، رویِ صحنه، شدم.

یونگی نبود.
جیمین نبود.
جیهوپ نبود.
جین نبود.
تهیونگ و جونگکوک هم، نبودن.

فقط، من و سکوت پراکنده و ترسناک روی صحنه بودیم، با خودم فکر کردم که «...این، چی بود؟...»

با دست، به سمتِ اتاقِ فرمان، علامت دادم که یکدفعه، همه‌یِ نورهایِ سالن، خاموش شدن.

سکوتِ مرموز و وحشت‌انگیزی، جایِ اون همه‌جیغ و شادی، رو، گرفت.
من، با چشمانی که گرد شده بود، به تاریکی، خیره شده بودم ‌‌‌‌‌‌‌‌و قلبم، داشت، تندتر از همیشه، می‌زد.

و در همون لحظه، یک پرتویِ نور، رویِ من، روشن شد.
...و بعد، به آرامی، به سمتِ تهِ سالن، حرکت کرد.

و در اون انتها، همه‌یِ آرمی‌ها، با هم، دست زدن و جیغ و هورا کشیدن.

رویِ صفحه‌یِ نمایشی بزرگ، که نور، روشنش کرده بود تولدِ من، تبریک گفته شده بود.
و آرمی‌ها، ورق‌هایی رو، بالا گرفته بودن که از دور، کنارِ هم، اسمِ «RM» رو، شکل می‌داد.

...و من، با چشمانی که خیس شده بود، بهشون، نگاه کردم



در همون لحظه، یونگی و جیمین، با اسکیت و روبان‌هایِ درازی که به بدنشون، وصل بود، دورِ من، چرخیدن و یک آهنگِ جدید، شروع به پخش شد.

آهنگی که قرار نبود، تا روزِ خاص، پخش بشه.
آهنگی که در اون، همه‌یِ اعضا، همخوانی داشتن و یک تیکه، فقط، مالِ من بود.

جین، شروع به خوندن کرد و تهیونگ و جونگکوک، کمی بعد، بهش، پیوستن.

من، تویِ ذهنم، داشتم، ازشون، تشکر میکردم که وقتی، برگشتم، پشتِ سرِ خودم رو ببینم، جین، با یک کیک، روبرویِ من، ایستاده بود.

و جی‌هوپ، با اون لبخندِ بزرگِ همیشگی، به همه، نگاه میکرد.

...داشتم، شروع میکردم، به تشکر کردن که جیمین، با اسکیت، لیز خورد و خورد به تهیونگ و تهیونگ، افتاد روی جین و جین، کیک رو، از دستش، رها کرد و کیک، صاف، رفت، تویِ صورتِ من.(بدبختی لیدر بودن)

...من، با دست، رویِ صورتم، کشیدم و با نگاهی که بینِ خنده و ناراحتی، گم شده بود، گفتم:
«...یعنی... هر کاری میکنم، نمیتونم، یک بار... بدونِ عیب ازتون تشکر کنم؟...»



...بعد از کنسرت، همه، با خستگی، رفتن، بخوابن.

و من، تویِ اتاقم، نشسته بودم و تیکه‌هایِ کیک رو، از رویِ صورتم، پاک میکردم و با خودم، زمزمه کردم:
«...ممنونم، بچه‌ها...»

۲۱ شهریور تولد گلدن لیدر مبارکه...
لایک و بازنشر و کامنت؟ ممنون میشم😆
دیدگاه ها (۵)

مافیای من پارت ۱همه‌چی از همون کنسرت لعنتی شروع شد. وسطِ اون...

🧡🪭🍂~مهم‌ترین اخبار بی‌تی‌اِس در ۱۵ اکتبر!🍁 اولین کنسرت تور ج...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

KIM V

#دختر_ردیف_اخرژانر: مدرسه‌ای | گنگ | رفاقتی | کمدیپارت دوم: ...

هر اهنگی با دنسشون مچ میشه پارت نمسدونم چند..آپدیت تیک تاک ا...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

پارت ۴ ویو ا.ت چند ساعت از لحظه ای که فهمیده بودم باردارم گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط