{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشد یک لحظه از یادت جدا دل

نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل

ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمیدانم چه باید کرد با دل

هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل!

به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل، مصیبت دل، بلا دل

از این دل داد من بستان خدایا
زدستش تا به کی گویم خدا دل

درون سینه آهی هم ندارد
ستمکش دل،پریشان دل،گدا دل

به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست وپا دل

بشد خاک و ز کویت بر نخورد
زهی ثابت قدم دل، با وفا دل
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل، آفرین دل، مرحبا دلز دستش ی...

نشد یک لحظه ازیادت جدا دلزهی دل،آفرین دل، مرحبا دلز دستش یکد...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل؛زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل!ز دستش...

نشد یک لحظه از یادَت جُدا دلزَهی دل! آفرین دل! مَرحَبا دل!  ...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل ،زهی دل ،آفرین دل ، مرحبا دلزدستش...

@نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل، آفرین دل، مرحبا دلزدستش ی...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل ،زهی دل ،آفرین دل ، مرحبا دلزدستش...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل آفرین دل مرحبا دلزدستش یک ...

نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل! آفرین دل! مرحبا دل!زدستش ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط