& رزمین پارت 10 و 11
& رزمین پارت 10 و 11
# رزی
صورتمو برگردوندم که نتونه بوسم کنه اما اون با یکی از دستاش صورتمو برگردوند سمت خودش و لباشو گذاشت رو لبام وشروع کرد به بوسیدم. به سینه اش مشت میزدم و سعی میکردم از خودم جداش کنم اما نشد، اون زورش زیاد بود و منم یک دختر که ربع قدرت اونو نداشتم و فقط منتظر بودم کارش تموم بشه و ولم کنه. اشکام پشت سر هم میریخت روی صورتم و اون همچنان به کارش ادامه میداد. نفس کم اوردم و داشتم خفه میشدم که ازم جدا شد و تو چشمام نگاه کرد
جیمین : کارم تموم شد. میتونی بری
دیگه نتونستم تحمل کنم و با هق هق رفتم سمت خونه. دیگه هیلی از حدش گذشته بود، چرا اینکارو با من میکنه؟ خداروشکر بچه ها رفته بودن بیرون و فقط من خونه بودم وگرنه باید کلی دروغ میگفتم تا ولم کنن. قراره به مدت 3 ماه برگردم استرالیا به دلیل افسردگی هاد و بعد از 3 ماه برمیگردم، تو این 3 ماه باید خودم رو جمع و جور کنم، دیگه نباید با دیدنش گریه کنم.
به دلیل اینکه اونا دوتا ایدل معروفن ازدواجشونپنهانی بود و فقط ما ازش خبر داشتیم و به کسی نگفتیم.
بچه ها اومدن و با هم خداحافظی کردیم و من رفتم سمت استرالیا.
اونجا خانوادم همش میپرسیدن که چرا برگشتم و جرا قراره 3 ماه بمونم؟
منم همش میگفتم خسته شدم و میخوام استراحت کنم، اما معلوم بود حرفمو باور نمیکنن.
# 3 ماه بعد
بلاخره روز موعود رسید. باید برگردم کره تو این 3 ماه خودمو برا دیدنش اماده کردم. هفته بعد جشنواره ماما بود و صدرصد میدیدمش پس نباید ضعف نشون بدم. اماده شدم و رفتم فرودگاه و تقریبا بعد از 4 ساعت رسیدم سئول.
وقتی رسیدم دیدم همه دوستام تو فرودگاه منتظرم هستن، اما چیزی که منو شکه کرد این بود که اعضای بی تی اس هم اینجا بودن. چشمم روی جیمین ثابت موند، چقدر دلم براش تنگ شده بود،اما اون پوزخند زد و برگشت سمت هواسا و گونه اش رو بوسید. حالم خیلی خراب شد اما حلوی اشکام رو گرفتم و از لیسا پرسیدم
_ اینا اینجا چیکار دارن؟ برا چی اومدن؟
لیسا : ببخشید رزی ولی منو کوک ازدواج کردیم و اینا هم به عنوان دوست های همسرم اینجا هستن.
_ مبارکه عزیزم خیلی خوشحال شدم. مبارک باشه اقای جونگکوک ایشالا زندگی خوبی با هم داشته باشین.
جیمین : واسه من ارزوی موفقیت در زندگی مشترک نمیکنی؟
شکه شدم، نمیتونستم اینکارو انجام بدم نه خیلی سخته اما باید انجام بدم
_ درسته با 3 ماه تاخیر هست اما مبارکه امیدوارم خوشبخت بشین.
رفتیم خونه، لباسامو عوض کردم و رفتم سالن رقص و تمرین کردم تا واسه هفته دیگه عالی باشم. بعد از تمرین نشستم اهنگ جدیدم رو تمرین کردم. قرار بود تو جشنواره این اهنگ رو بخونم چون اونا ازم خواستن، مخاطب اهنگ هم جیمین بود، این اهنگ رو خودم نوشتم و تو استرالیا البومش کردم.
# رزی
صورتمو برگردوندم که نتونه بوسم کنه اما اون با یکی از دستاش صورتمو برگردوند سمت خودش و لباشو گذاشت رو لبام وشروع کرد به بوسیدم. به سینه اش مشت میزدم و سعی میکردم از خودم جداش کنم اما نشد، اون زورش زیاد بود و منم یک دختر که ربع قدرت اونو نداشتم و فقط منتظر بودم کارش تموم بشه و ولم کنه. اشکام پشت سر هم میریخت روی صورتم و اون همچنان به کارش ادامه میداد. نفس کم اوردم و داشتم خفه میشدم که ازم جدا شد و تو چشمام نگاه کرد
جیمین : کارم تموم شد. میتونی بری
دیگه نتونستم تحمل کنم و با هق هق رفتم سمت خونه. دیگه هیلی از حدش گذشته بود، چرا اینکارو با من میکنه؟ خداروشکر بچه ها رفته بودن بیرون و فقط من خونه بودم وگرنه باید کلی دروغ میگفتم تا ولم کنن. قراره به مدت 3 ماه برگردم استرالیا به دلیل افسردگی هاد و بعد از 3 ماه برمیگردم، تو این 3 ماه باید خودم رو جمع و جور کنم، دیگه نباید با دیدنش گریه کنم.
به دلیل اینکه اونا دوتا ایدل معروفن ازدواجشونپنهانی بود و فقط ما ازش خبر داشتیم و به کسی نگفتیم.
بچه ها اومدن و با هم خداحافظی کردیم و من رفتم سمت استرالیا.
اونجا خانوادم همش میپرسیدن که چرا برگشتم و جرا قراره 3 ماه بمونم؟
منم همش میگفتم خسته شدم و میخوام استراحت کنم، اما معلوم بود حرفمو باور نمیکنن.
# 3 ماه بعد
بلاخره روز موعود رسید. باید برگردم کره تو این 3 ماه خودمو برا دیدنش اماده کردم. هفته بعد جشنواره ماما بود و صدرصد میدیدمش پس نباید ضعف نشون بدم. اماده شدم و رفتم فرودگاه و تقریبا بعد از 4 ساعت رسیدم سئول.
وقتی رسیدم دیدم همه دوستام تو فرودگاه منتظرم هستن، اما چیزی که منو شکه کرد این بود که اعضای بی تی اس هم اینجا بودن. چشمم روی جیمین ثابت موند، چقدر دلم براش تنگ شده بود،اما اون پوزخند زد و برگشت سمت هواسا و گونه اش رو بوسید. حالم خیلی خراب شد اما حلوی اشکام رو گرفتم و از لیسا پرسیدم
_ اینا اینجا چیکار دارن؟ برا چی اومدن؟
لیسا : ببخشید رزی ولی منو کوک ازدواج کردیم و اینا هم به عنوان دوست های همسرم اینجا هستن.
_ مبارکه عزیزم خیلی خوشحال شدم. مبارک باشه اقای جونگکوک ایشالا زندگی خوبی با هم داشته باشین.
جیمین : واسه من ارزوی موفقیت در زندگی مشترک نمیکنی؟
شکه شدم، نمیتونستم اینکارو انجام بدم نه خیلی سخته اما باید انجام بدم
_ درسته با 3 ماه تاخیر هست اما مبارکه امیدوارم خوشبخت بشین.
رفتیم خونه، لباسامو عوض کردم و رفتم سالن رقص و تمرین کردم تا واسه هفته دیگه عالی باشم. بعد از تمرین نشستم اهنگ جدیدم رو تمرین کردم. قرار بود تو جشنواره این اهنگ رو بخونم چون اونا ازم خواستن، مخاطب اهنگ هم جیمین بود، این اهنگ رو خودم نوشتم و تو استرالیا البومش کردم.
- ۲۲.۳k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط