پارت ۲۶
پارت ۲۶
جونگ کوک:رونا روناااا
رونا:ارباب منو ببخشید خواهش میکنم توروخدا
جونگ کوک:چی میگی
یونگی:نکشتمش تا بیای
جونگ کوک:تو اینجا چیکار میکنی
یونگی:اینو کی استخدام کردی
جونگ کوک:از وقتی که ماریا دوست دخترم بود
یونگی:هی پس از همون اول آدم ماریا بودی نه؟
جونگ کوک:ها؟
یونگی:میدونی میخواست یونا رو بکشه
جونگ کوک:چی میگی تو
یونگی:همین کسی که روبه روته قرار بود یونا رو بکشه ولی تونست خودشو نجات بده فقط میدونی چیه دیگه نمیشناسمت چطوری تونستی کسی که خیلی شاد دوست داشتنی بود رو تبدیل به کسی کنی که جون خودش دیگه براش اهمیتی نداره و غمگین بود حاضر بود جون خودشو از دست بده تا بتونه فرار کنه و منم آزادیشو بهش دادم تا به خودش آسیبی نرسونه
جونگ کوک:چی میگی تو چیکار کردی؟
یونگی:گزاشتم بره تا دیگه دستت بهش نرسه
جونگ کوک:دیوونه ای
جین:اینجا چه خبره
جیمین:چرا انقد همه چیز بهم ریخته هست
جیهوپ:یونا کجاست
یونگی:رفته
جونگ کوک:چرا بهشون درست نمیگی
یونگی:مگه چیکار کردم ها انقد اذیتش کرده بودی که دوتس نداشت یه ثانیه هم اینجا باشه تو اونو به بدترین چیز متهم کردی اونو قاتل خواهرش دونستی بدتر از این دیگه چی میتونه باشه
جیمین:یونا رفته؟
یونگی:آره
تهیونگ:پس چرا با ما خداحافظی نکرد
یونگی:چون دوست نداشت جونگ کوک رو ببینه انقد بلا سرش آوردی که هرکی دیگه بود خودشو میکشت خیلی شانس آوردی که تا الان زنده موند...و البته اینفیلمهم برای شما گرفته
(که با شنیدن حرف های یونا گریشونمیگیره )
نامجون:واقعا یعنی الان رفته؟کجا
یونگی:نمیدونم جایی که انتقامش روبگیره
یک سال بعد
یونا:شیو و جینو پیداش کردیممم
جینو:ولی میخوای چیکار کنی یونا
یونا:خب میرم پیش پسرش و بهشون میگم که نقشم چیه
جینو:خیله خب برو داخل
یونا:اوکی رفتم برام آرزو موفقیت کنین
(میره و زنگ در رو میزنه)
ناشناس:بفرمایید
یونا:اوه میشه یه لحظه بیایید دم در
ناشناس:الان میام
یونا:اوه سلام من دنبال پارکجیهون هستم
(پارکجیهون پسر تانر هست)
ناشناس:شرمنده ولی اونا خیلی وقته از اینجا رفتن
یونا:چی؟اوه کجا
ناشناس:نمیدونم
یونا:لعنتییی
ادامه دارد🤗💜
جونگ کوک:رونا روناااا
رونا:ارباب منو ببخشید خواهش میکنم توروخدا
جونگ کوک:چی میگی
یونگی:نکشتمش تا بیای
جونگ کوک:تو اینجا چیکار میکنی
یونگی:اینو کی استخدام کردی
جونگ کوک:از وقتی که ماریا دوست دخترم بود
یونگی:هی پس از همون اول آدم ماریا بودی نه؟
جونگ کوک:ها؟
یونگی:میدونی میخواست یونا رو بکشه
جونگ کوک:چی میگی تو
یونگی:همین کسی که روبه روته قرار بود یونا رو بکشه ولی تونست خودشو نجات بده فقط میدونی چیه دیگه نمیشناسمت چطوری تونستی کسی که خیلی شاد دوست داشتنی بود رو تبدیل به کسی کنی که جون خودش دیگه براش اهمیتی نداره و غمگین بود حاضر بود جون خودشو از دست بده تا بتونه فرار کنه و منم آزادیشو بهش دادم تا به خودش آسیبی نرسونه
جونگ کوک:چی میگی تو چیکار کردی؟
یونگی:گزاشتم بره تا دیگه دستت بهش نرسه
جونگ کوک:دیوونه ای
جین:اینجا چه خبره
جیمین:چرا انقد همه چیز بهم ریخته هست
جیهوپ:یونا کجاست
یونگی:رفته
جونگ کوک:چرا بهشون درست نمیگی
یونگی:مگه چیکار کردم ها انقد اذیتش کرده بودی که دوتس نداشت یه ثانیه هم اینجا باشه تو اونو به بدترین چیز متهم کردی اونو قاتل خواهرش دونستی بدتر از این دیگه چی میتونه باشه
جیمین:یونا رفته؟
یونگی:آره
تهیونگ:پس چرا با ما خداحافظی نکرد
یونگی:چون دوست نداشت جونگ کوک رو ببینه انقد بلا سرش آوردی که هرکی دیگه بود خودشو میکشت خیلی شانس آوردی که تا الان زنده موند...و البته اینفیلمهم برای شما گرفته
(که با شنیدن حرف های یونا گریشونمیگیره )
نامجون:واقعا یعنی الان رفته؟کجا
یونگی:نمیدونم جایی که انتقامش روبگیره
یک سال بعد
یونا:شیو و جینو پیداش کردیممم
جینو:ولی میخوای چیکار کنی یونا
یونا:خب میرم پیش پسرش و بهشون میگم که نقشم چیه
جینو:خیله خب برو داخل
یونا:اوکی رفتم برام آرزو موفقیت کنین
(میره و زنگ در رو میزنه)
ناشناس:بفرمایید
یونا:اوه میشه یه لحظه بیایید دم در
ناشناس:الان میام
یونا:اوه سلام من دنبال پارکجیهون هستم
(پارکجیهون پسر تانر هست)
ناشناس:شرمنده ولی اونا خیلی وقته از اینجا رفتن
یونا:چی؟اوه کجا
ناشناس:نمیدونم
یونا:لعنتییی
ادامه دارد🤗💜
- ۸۸۵
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط