{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیمارستان روانی

بیمارستان روانی
.
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روان‌پزشک پرسیدم:
شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالی کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است !

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادی درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. حالا شما هم می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

نتیجه:

۱- راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.

۲- در حل مشکل و در هنگام تصمیم‌گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.

٣.راه حل همیشه جلوی چشم نیست.

مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متأسفانه اکثرمان بیش از یک لامپ از آن استفاده نمی‌کنیم.

ویلیام جیمز
دیدگاه ها (۱)

+ "وقتی تو بم زلزله اومد 40 هزار نفر مردن، بهت گفتم آماده با...

و وقتی به یک چیز مثبتی فکر کردی و از درون از این فکر مثبت لذ...

بخونین حرف دلمه ✘⇐مـــرســــــــے دنــیــا کــہ⇒✘ ✘☜بہــم ...

این پست تقدیم ب مادرم و همه مادران خاک پای همه مادران از مرگ...

🎙 اپیزود ششم «نبض روان» | اتاق‌های تاریک روان«تنهایی؛ وقتی ک...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

فاصله یک لبخند تا جنون

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏2●•_ویلیام جیمز موریارتی_توی ی...

《검은 마음》پارت هفتم | اولین جلسه‌ی خصوصیساعت دقیقاً چهار بود.ام...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

دیدار باتو (پارت ۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط