🍃 دو سالی هست ثانیه‌های #زندگی جایشان را به گذشتِ ساعت‌ها

🍃 دو سالی هست ثانیه‌های #زندگی جایشان را به گذشتِ ساعت‌ها داده‌اند و زمان مثل حرکت دورترین سیاره به دور خورشید سنگین سپری می‌شود.

🍃 فضا و زمان سراسر پر از فشار است #دل‌ها_سنگین، نفس‌ها پر از سرب و سرفه‌ها تبدیل شده‌اند به سیاه سرفه. گناه‌هایم جا و اسم‌شان را عوض کرده‌اند و شده‌اند عادت، توبه‌هایم شده‌اند #غفلت، و گریه‌هایم نه از سر #گناه بلکه از سر تف‌های سربالاست که بر خودم نثار کردم زمان عجیب می‌گذرد و این سؤال ذهنم را می‌خورد چرا در این غفلتگاه ایستاده‌ام؟؟

🍃 ذهنم می‌گوید همه از داغ #دل است که بر سینه داری.
راست می‌گوید با داغ دلم کنار نیامده‌ام، با حرارت آتش ملک دلم که دیگر #سلیمانی ندارد که حاکم‌اش باشد، دلم برای شان‌هایش تنگ شده آن موقع که در #روضه‌ها دست روی صورتش می‌گرفت و مثل جنین سر را در سینه‌اش فرو می‌کرد و تکان می‌خورد و سیر گریه می‌کرد و می‌شست دل ما را برای خودش.

🍃 دلم تنگ است؛ تنگ چشمانی که وقتی #خشم می‌گرفت تنگ و خیره نگاه می‌کرد تا مو بر تن دشمنان سیخ کند و وضویشان را #باطل. #دلم_تنگ انسانی است که مکتبش مثل تیم فوتبال مدرسه ما بود که از هر کلاس کسی بود که پا به توپ بزند و ما پز همکلاسی‌هایمان را بدهیم.

🍃 دلم تنگ #مرام کسی است که دست #میرافضلی‌ها را گرفت و از کنار خیابان رفسنجان کشاند پای خاکریزهای #طلائیه تا با #ابراهیم_همت بپرد نه اینکه بماند و بگندد.

🍃 دلم تنگ دست مهربانی است که هر #یتیمی رو طرفش می‌گرفت آغوش می‌گشود تا رها کند او را از داغ یتیمی و خدا قسم دهد که من جا مانده‌ام از پدرش. او رفت و هنوز من #حبس_الابد قفس تن‌ام.

🍃 دلم تنگ سلیمان است، آنگاه که می‌تاخت بر #دشمن و جز نعش چیزی باقی نمی‌گذاشت. دلم تنگ سلیمانی است، تو که #قاسم بودی قسم‌ات میدهم به نام پاک‌ات قسمت کن برای دل ما #حب_حسین را تا پا در رکاب شویم و بمانیم. حال اما گیج مانده‌ایم در دوراهی شکم و #شهوت، بشکن سبوی ما که دیگر طاقت مستی هم نیست...


🥀 به مناسبت سالروز #شهادت
#سپهد_شهید_حاج_قاسم_سلیمانی

📅 تاریخ تولد: ۱ فروردین ۱٣٣۵

📅 تاریخ شهادت: ۱٣ دی ۱٣٩٨

📅 تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۴۰۰

🥀 مزار شهید: کرمان

🕊 محل شهادت: بغداد، عراق
دیدگاه ها (۱)

#یا_علی جان... ❤️#نام تو که می‌آید، #دل آرام می‌گیرد؛#انگار ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

ای کاش آن ۱۶ میلیون نفر یک روزی با وجدان خود تنها شوند حداقل...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

### 💗 قولی که شکستیعصر، ا.ت جلوی آینه ایستاده بود و موهایش ر...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط