{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شات(⁷)و اخر

شات(⁷)و اخر
شوگا نگاه ترسناکی به کوک کردو تو لحظه خندید و گفت:🤣 باشه باشه میبخشم حالا بیاین دست و پاهای منو باز کنین
جیمین و کوک خندیدن دست و پاهاشو باز کردن
شوگا سریع رفت لنارو بغل کرد و گفت عشقم دیگه گریه نکن باشه باشه میبخشمت
لنا:میدونی دوری تو چقد برام سخت بود
میدونی وقتی تو و سویارو با هم دیدم چ حالی شدم*گریه*
شوگا خندید و گفت اونم ی نقشه بود 
حالا تو منو ببخش
عشقم؟؟؟
گریه نکن دیگه باشه؟
لنا سرشو تکون داد و شوگا سریع لباشو بوسید
کوک و جیمین :اووووووووووو
بزارید ما بریم بعد
لنا از خجالت سرشو انداخت پایین و شوگا گفت:
خب بفرمایید بیرون من کار دارم
ک و ج : خب حالا عجله نکنید ما نشستیم
ش: نخیر بلند شید بلندشید بفرمایید بیرون تا درس عبرت بشه کسیو اینجوری سوپرایز نکنید
همه خندیدن و جیمین و کوک رفدن
شوگا: دیگه از این کارا نمیکنی هاااااا
لنا: باشه بابا حالا من ی غلطی خوردم
شوگا: از این به بعد نخور
لنا: راستی
شوگا: چی؟؟؟
لنا: تولدت مبارک❤🌹😘😘🥳
باهم خندیدن
وتا اخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن❤🌹🥳😘🤍🦋🌷💖💜🦄🫂


لایک🤔❤
نظر نمیدین؟؟
اینم تموم شد فردا میخوام فیک جدیدمو شروع کنم از جیمینه از مدرسه که اومدم براتون میزارم مرسی که حمایت میکنین🫂🖇❤
دیدگاه ها (۱۴)

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

شاگرد لوس من

the first lie

بی رحمی؟🥺پارت¹⁴صبح ساعت ۱۰:۰۰ویو یونالیلی هنوز بی هوش بود وا...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

سناریو

پسر بد (65)

36partجونگ‌کوک با اون نگاهِ تیز و سردش، مستقیم رفت سمتِ دیوا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط