{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....توانگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار
دیدگاه ها (۶)

ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪﺑﻪ ﺩﺷﺖ ﭘﺮ ﻣﻼﻝ ﻣﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﭘﺮ...

ڪسی دیگر نمی ڪوبد در این خانه ی متروڪ ویران راڪسی دیگر نمی پ...

برای بودنت میمانم وبرای دیدنت میم...

باید برای عاشقی دیوانه باشیآتش خطر دارد ولی پروانه باشییک با...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟹(صبح روز بعد شرکت K.V Global Investment)«سا...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط