{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم اين قصه در اين شعر همين جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....توانگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

تا تو نگاه می کنی کارمن آه کردن استای به فدای چشم تو این چه ...

ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی ازین سـرای کهـن راهی کجام کن...

.سلام بر معشوقکه چهره اش قمر و چشم او ستارهٔ اوستسلام بر عشق...

آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط