من را به گناهی که  نگاه تو  درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم اين قصه در اين شعر همين جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....توانگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

⁨ همه‌ی داستان‌های حماسی تاریخ، یه قهرمان دارن…وقتی صحبت از ...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که نگاه تو درآن بودبردند سر دار و .....تو انگ...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط