{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از خیلی چیز ها می ترسیدم

من از خیلی چیز ها می ترسیدم
از مادیان #سپید پدر بزرگ
از مدیر مدرسه
از قیافه عبوس شنبه
چقد از شنبهه ها بیزار بودم
خوشبختی من از صبح پنجشنبه اغاز شد
عصر پنجشنبه تکه ای از بهشت بود
شب ک میشد در دورترین خواب هایم
طعم صبح جمعه را میچشیدم #سهراب_سپهری♥ ♥
دیدگاه ها (۸)

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگاز مدیر ...

من از خیلی چیزها می ترسیدم از مادیان پدر بزرگ از مدیر مدرسه...

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگ،از مدیر...

▾من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگاز مدیر...

شنبه با تصمیم دوباره برای فراموش کردنت آغاز میشودتمام یکشنبه...

شنبه با تصمیم دوباره برای فراموش کردنت آغاز میشودتمام یکشنبه...

شنبه با تصمیم دوباره ...برای فراموش کردنت آغاز میشود ...تمام...

شنبه با تصمیم دوباره ...برای فراموش کردنت آغاز میشود ...تمام...

میدونی ماه کوچولو، من عاشق این بودم که از دور بشینی و نگام ک...

اهل کاشان بود اما در ۱۲ ظهر روز پانزدهم مهر ۱۳۰۷ (به روایتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط