{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از خیلی چیزها می ترسیدم

من از خیلی چیزها می ترسیدم
از مادیان پدر بزرگ
از مدیر مدرسه
از قیافه عبوس شنبه
چقدر از شنبه ها بیزار بودم
خوشبختی من از صبح شنبه آغاز میشد
عصر پنج شنبه تکه ای از بهشت بود
شب ک میشد در دورترین خواب هایم طعم صبح جمعه را می چشیدم
دیدگاه ها (۳۴)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

پارت ۱ ویو ا.ت موهام رو با کلیپس قهوه ای رنگم بستم و شروع کر...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

My lovely neighbor part : ۷۳

من از خیلی چیز ها می ترسیدماز مادیان #سپید پدر بزرگاز مدیر ...

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگ،از مدیر...

▾من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگاز مدیر...

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگاز مدیر ...

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :از مادیان سپید پدر بزرگاز مدیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط