{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خندی و بر کنج لبت چال ،نشسته

می‌خندی و بر کنج لبت چال ،نشسته
بر کنج دگر قافیــــــه‌ی خال، نشسته

تسخیر شده شهر به جادوی ِسیاهت
در پستوی چشمان تو رمّال ، نشسته
دیدگاه ها (۲۲)

نمـی دانستـم دلتنگـیدل نازڪم میڪنـد...آنقـدر ڪه به هر بهانـه...

بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا ! اینجا “یکی از ب...

بوی پاییز می آید! و هوا پرشده از آرزوهای خوب که برایت به باد...

کوچه ها را بلد شدمرنگهای چراغ راهنماجدول ضربدیگر در راه هیچ ...

اومدیم با یه آهنگ جدید

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

اومدم جادو های الیشیا رو بگماصلی ترینش ماه خاموش: ی ماه سیا...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

عاشقانه های شبنم

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط