تک پارتی تئودور
(اول از همه به توضیح بدم مثلاً لیسا دوست دختر تئودور نات هست که از یک خاندان قدرتمند و بانفوذ و پولداره رنگ موهاش مشکی و مثل مخمل نرمه و همیشه برق میزنه و دوست سفیدی داره و قدشم ۱۰ سانتی متر از تئودور کوتاه تره و کلا دختر شرور و شیطون و مغرور هست که رو دوست پسرش غیرتی و حساسه و وقتی ازش تعریف میکنه زود خر میشه)
(زمان ساعت ۱:۳۰ دقیقه شب بعد از یک مهمونی لیسا و تئودور دارن توی اتاق باهم دعوا میکنند چون تئودور کل مهمونی رو با ایمیلیا گوردون حرف میزد)
علامت لیسا🍜-علامت تئودور نات🍕
🍕(با داد)لیسا بس کن چند بار بهت بگم راجب یه مثله کاری بود
🍜(با داد)بس کن تو همیشه همینو میگی
🍕این بخاطر ذهن مریض خودته که همش به این چیزا فکر میکنی
🍜پسره احمق چطور جرات میکنی با من اینطوری حرف بزنی
(تئودور میخواد چیزی بگه اما برای اینکه دعوا ادامه پیدا نکنه میره رو صندلی میشینه و سیگار میکشه )
لیسا با عصبانیت میاد رو به روی اون می ایستد و سیگار رو از تو دهنش ور میدارم و پرت میکنم رو زمین و با عصبانیت و صدای بلند میگه 🍜 برای چی سیگار میکشی نمیدونی چه آسیبی به ریه هات میزنه دیوونه؟
(تئودور اول از کار لیسا عصبانی میشه اما بعد لبخند میزنم و لیسا رو روی پاهاش میشونه و موهاش رو ناز میکنه
🍕قربونت برم که حتی وقتی ازم عصبانی هم حواست بهم هست عشقم
لیسا یکم سرشو میندازه پایین و با مسخره بازی و ادا و خجالت میگه
🍜 باشه قبول این دفعه هم تونستی مخمو بزنی(یه مشت آروم به سینه تئودور میزنه و با لحنی معصومانه و آروم ادامه میده ) دیگه نبینم اذیتم کنی باشه
(تئودور سر لیسا رو روی شونش میگذارم و موهاش رو ناز میکنه و میگه🍕آخه چطور میتونم پرنسس کوچولوی شرورمو ناراحت کنم
(و لیسا هم تو بغل عشقش خوابش میبره و من بدبختم دارم این داستان و برای دراکو تعریف میکنم که شاید دلش به حالم بسوزه اونم بیاد منو بغل بکنه
(っ.❛ ᴗ ❛.)っ ⊂(・▽・⊂)
لایک+کامنت+بازنشر+درخواست=فعالیتی بهتر
(زمان ساعت ۱:۳۰ دقیقه شب بعد از یک مهمونی لیسا و تئودور دارن توی اتاق باهم دعوا میکنند چون تئودور کل مهمونی رو با ایمیلیا گوردون حرف میزد)
علامت لیسا🍜-علامت تئودور نات🍕
🍕(با داد)لیسا بس کن چند بار بهت بگم راجب یه مثله کاری بود
🍜(با داد)بس کن تو همیشه همینو میگی
🍕این بخاطر ذهن مریض خودته که همش به این چیزا فکر میکنی
🍜پسره احمق چطور جرات میکنی با من اینطوری حرف بزنی
(تئودور میخواد چیزی بگه اما برای اینکه دعوا ادامه پیدا نکنه میره رو صندلی میشینه و سیگار میکشه )
لیسا با عصبانیت میاد رو به روی اون می ایستد و سیگار رو از تو دهنش ور میدارم و پرت میکنم رو زمین و با عصبانیت و صدای بلند میگه 🍜 برای چی سیگار میکشی نمیدونی چه آسیبی به ریه هات میزنه دیوونه؟
(تئودور اول از کار لیسا عصبانی میشه اما بعد لبخند میزنم و لیسا رو روی پاهاش میشونه و موهاش رو ناز میکنه
🍕قربونت برم که حتی وقتی ازم عصبانی هم حواست بهم هست عشقم
لیسا یکم سرشو میندازه پایین و با مسخره بازی و ادا و خجالت میگه
🍜 باشه قبول این دفعه هم تونستی مخمو بزنی(یه مشت آروم به سینه تئودور میزنه و با لحنی معصومانه و آروم ادامه میده ) دیگه نبینم اذیتم کنی باشه
(تئودور سر لیسا رو روی شونش میگذارم و موهاش رو ناز میکنه و میگه🍕آخه چطور میتونم پرنسس کوچولوی شرورمو ناراحت کنم
(و لیسا هم تو بغل عشقش خوابش میبره و من بدبختم دارم این داستان و برای دراکو تعریف میکنم که شاید دلش به حالم بسوزه اونم بیاد منو بغل بکنه
(っ.❛ ᴗ ❛.)っ ⊂(・▽・⊂)
لایک+کامنت+بازنشر+درخواست=فعالیتی بهتر
- ۱۸.۶k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط