جیگر:آقای مجری یه چیزی به این فامیل بگو تا اون روی من بال

جیگر:آقای مجری یه چیزی به این فامیل بگو تا اون روی من بالا نیومده
فامیل:مثرا اگه اون روی خرت بالا بیاد چیکار میکنی
مجری:باز چی شده چه خبرتونه؟
جیگر:میخوان سوارم شن...میخوان سوارم شن...میخوان سوارم شن
مجری:آره فامیل دور؟راست میگه؟
فامیل؛آقای مجری این جریان داره من بادوره خانوم رفته بودیم دوربند
مجری:منظورت دربنده؟
فامیل:هه هه هه نه آقای مجری دوربند یه جای باصفاوخوش آب وهوایی تو دوره.آقای مجری تو این مکان یک مسیر صعب العبوری بود که مردم پیاده میرفتن.مایه فکر اقتصادی کردیم گفتیم این جیگر بیاد باهم همکاری کنیم هم یه پولی درمیاریم هم به گردشگری دور کمک میکنیم
مجری؛آهان شما میخوای جیگر بیاد اونجا سواری بده.
جیگر؛جیگرم....جیگرم...جیگرم
فامیل؛باشه بابا...اصرا من خرم که رو تو حساب باز کردم باگابی معامله کرده بودم اران به نتیجه رسیده بودم.خر به این چموشی نوبره آی مجری.
آی مجری:فامیل دور تو نباید عقایدتو تحمیل کسی بکنی
فامیل:ای بابا ببین کار ما به کجا رسیده خرم از عقاید ما حساب نمیبره چه برسه به دوره خانوم.
جیگر:جیگرم....جیگرم....جیگرم
دیدگاه ها (۵)

پست های پیج منو خوندین ؟!چون آخرین شخص کره زمین که شاید بشه ...

KIM V

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.1×هی پسر کانگ وو:ب...

🔴 روزنامه اعتماد: چرا عده‌ای جنگ را راه حل اول می‌دانند؟ / چ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

Part 15

پارت پنجم: «خط و نشان در سایه»نور قرمز هشداردهنده روی دیواره...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

اسیر مافیا پارت ⁶ویو ا.ت معمولا من هر روز ساعت ۴:۵۴ بیدار می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط