ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.1
×هی پسر
کانگ وو:با منی
×نه با بقال سر کوچم با توام دیگه
کانگ وو:چیکارم داری
×تازه واردی؟
کانگ وو:اره
×پس حتما از اون مدرسه ای که تازه بازنشسته شده ای نه
کانگ وو:اره که چی
×بزار ببینمت
رفت جلو که کانگ وو هم کمی عقب رفت
×هه بچه ترسو به هیکلت نمیخوره ترسو باشی پس فقط الکی هیکل گنده کردی ببینم پیش کدوم مربی عجق وجقی رفتی هان
کانگ وو:درباره بابام درست صحبت کن*بلند
×اوه خدا اگه درست صحبت نکنم چی میشه ها نکنه پسر مافیایی چیزی هستی رو نمیکنی*خنده
با این حرفش کل مدرسه خندیدن
کانگ وو:شاید هستم..اصلا تو خودت کی هستی
×شاید هستی هه وای خیلی خنده دار بود تو و پسر مافیا بودن؟من کیم؟اینجا مدرسه ی منه همه از من حساب میبرن
کانگ وو:نکنه مدرسرو خریدی
×نه بابا بچه پرو
دستشو برد بالا تا بهش مشت بزنه که
مدیر:اونجا چه خبره
×هیچی آقای مدیر فقط داشتیم بعضیا رو ادب میکردیم
مدیر:باز به کدوم بد بختی گیر دادین ببینمت پسر ....ص صبر کن
کانگ وو:چیزی شده اقا
مدیر:پسره خنگ تو اصلا میدونی داری با کی بد رفتاری میکنی؟...من به جای این پسره خنگ معذرت میخوام ارباب
×ارباب؟هه مگه اون کیه؟
مدیر:خنگول اون جئون کانگ ووعه پسر جئون جونگ کوک بزرگ ترین مافیای آسیا
کانگ وو:ها
×تو خبر نداشتی
کانگ:من میدونستم اون مافیاس ولی بزرگ ترین مافیای اسیا؟
مدیر:مثل اینکه پدرتون صلاح دونسته چیزی ندونین بهتره برین سر کلاس الان کلاسا شروع میشن
کانگ وو:باشه
و رفت داخل سالن
کانگ وو:مگه بابا چقدر خطرناکه که اینهمه ازش میترسن من فکر میکردم اون یه مافیای عادیه ولی بزرگ ترین مافیای آسیا؟باورم نمیشه
سویون:سلام کانگ وو
کانگ وو:آم سلام ...منو میشناسین؟
سویون:آه اره من دختر داییتم مین سویون و 15 سالمه خوشبختم پسر عمه
دستشو برد جلو تا باهاش دست بده
کانگ وو:آم همچنین...دختر دایی
سویون:خوبه بعدا میبینمت کلاسا داره شروع میشه فعلا
کانگ وو:ف فعلا
و از اونجا دور شد
کانگ وو:چه خوشگل بود ..آه باید با مامان و بابا حرف بزنم چرا بهم چیزی نگفتن؟
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
chapter:2
P.1
×هی پسر
کانگ وو:با منی
×نه با بقال سر کوچم با توام دیگه
کانگ وو:چیکارم داری
×تازه واردی؟
کانگ وو:اره
×پس حتما از اون مدرسه ای که تازه بازنشسته شده ای نه
کانگ وو:اره که چی
×بزار ببینمت
رفت جلو که کانگ وو هم کمی عقب رفت
×هه بچه ترسو به هیکلت نمیخوره ترسو باشی پس فقط الکی هیکل گنده کردی ببینم پیش کدوم مربی عجق وجقی رفتی هان
کانگ وو:درباره بابام درست صحبت کن*بلند
×اوه خدا اگه درست صحبت نکنم چی میشه ها نکنه پسر مافیایی چیزی هستی رو نمیکنی*خنده
با این حرفش کل مدرسه خندیدن
کانگ وو:شاید هستم..اصلا تو خودت کی هستی
×شاید هستی هه وای خیلی خنده دار بود تو و پسر مافیا بودن؟من کیم؟اینجا مدرسه ی منه همه از من حساب میبرن
کانگ وو:نکنه مدرسرو خریدی
×نه بابا بچه پرو
دستشو برد بالا تا بهش مشت بزنه که
مدیر:اونجا چه خبره
×هیچی آقای مدیر فقط داشتیم بعضیا رو ادب میکردیم
مدیر:باز به کدوم بد بختی گیر دادین ببینمت پسر ....ص صبر کن
کانگ وو:چیزی شده اقا
مدیر:پسره خنگ تو اصلا میدونی داری با کی بد رفتاری میکنی؟...من به جای این پسره خنگ معذرت میخوام ارباب
×ارباب؟هه مگه اون کیه؟
مدیر:خنگول اون جئون کانگ ووعه پسر جئون جونگ کوک بزرگ ترین مافیای آسیا
کانگ وو:ها
×تو خبر نداشتی
کانگ:من میدونستم اون مافیاس ولی بزرگ ترین مافیای اسیا؟
مدیر:مثل اینکه پدرتون صلاح دونسته چیزی ندونین بهتره برین سر کلاس الان کلاسا شروع میشن
کانگ وو:باشه
و رفت داخل سالن
کانگ وو:مگه بابا چقدر خطرناکه که اینهمه ازش میترسن من فکر میکردم اون یه مافیای عادیه ولی بزرگ ترین مافیای آسیا؟باورم نمیشه
سویون:سلام کانگ وو
کانگ وو:آم سلام ...منو میشناسین؟
سویون:آه اره من دختر داییتم مین سویون و 15 سالمه خوشبختم پسر عمه
دستشو برد جلو تا باهاش دست بده
کانگ وو:آم همچنین...دختر دایی
سویون:خوبه بعدا میبینمت کلاسا داره شروع میشه فعلا
کانگ وو:ف فعلا
و از اونجا دور شد
کانگ وو:چه خوشگل بود ..آه باید با مامان و بابا حرف بزنم چرا بهم چیزی نگفتن؟
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
- ۲.۷k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط