{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۱۹

ویو بورام:
رفتم لباسم رو پوشیدم و یه آرایش ساده کردم و اماده شدم خیلی خوشحالم حتی دوستای بیشتری توی مدرسه میدا کردم اما خیلی خوبه که با جینا رابطم خوب شده و الان دوستیم رفتم پایین
ج.عزیزم کجا میری
ب.با دوستام میریم کافه یه ساعت دیگه میام
ج.باشه دخترم مراقب خودت باش
ب.چشم
ج.آفرین عزیزم خداحافظ
ب.خداحافظ*میره*
*فلش بک به داخل کافه*
علامتی جینا=٪
ب.سلام بچه ها
ه.سلام
٪سلام خوش اومدی
ب.ممنون
٪بشین
ب.باشه
*گارسون میاد*
گ.سلام خوش اومدین چی میل دارین
ب ه ٪.سه تا قهوه تلخ
گ.حتما
٪خب بورام رابطت با خانوادت چطور پیش میره؟
ب.خوبه ولی من هنوز اصلا نبخشیدمشون
٪حق داری فقط چند روز گذشته نمیتونی حسرت۱۴ سال زندگی نحستو فراموش کنی به خودت زمان بده
ه.جینا درست میگه بورام صبر کن
ب.باشع
گ.بفرمایید
ب ه ٪. ممنون
گ.خواهش میکنم چیزه دیگه ای لازم ندارید؟
ه.نه ممنون
ب.خب هلن تو رابطت با خانوادت چی شد
ه.راستش دیروز حلش کردم
٪واقعا چطوری؟
ه. خب....
*فلش بک به دیروز خونه هلن*
علامت هلن= ه
علامت مادر هلن= !
علامت پدر هلن= ×
علامت برادر هلن(مایک)= ÷
!بسه دیگه چیکار میکنی واسه چی مایکو میزنی
ه. کتابامو خط خطی کرده چه انتظاری داری
×اون بچست
ه.بچه بچه بچه خستم کردین اه ۸ سالشه درسته ۶ سال کوچیکتره اما حق نداره این کارو کنه
÷دوست داشتم
ه.خفه شووو
!درست حرف بزن
ه. نزنم چی ها بسه خستم کردین چقدر فرق میذارین این همه مدت فقط مایک رو دیدین بهم توجه نمیکنین وقتی مریض میشم براتون مهم نیست نه نمرم نه هیچ چیزه دیگه فقط مایک رو میبینین اصلا مگه دخترتون نیستم باشه من میرم شما بمونید و مایک
ویو ادمین:
هلن میره بیرون و ۶ ساعت تو خیابونا میمونه و میچرخه و گریه میکنه تا اینکه مادرش زنگ میزنه
ه.الو چیه
!الو هلن عزیزم کجایی
ه.مگه مهمه
!آره خواهش میکنم برگرد
ه.ولم کن خستم کردین برگردم که دوباره فقط مایکو ببینم
!عزیزم منو پدرت فکر کردیم حق با تو بود درسته ما اشتباه کرویم ولی خواهش میکنم برگرد
ه. بعد این همه مدت
!خواهش میکنم هلن دخترم برگرد یه فرصت بهمون بده قول میدیم جبران کنیم و دیگه هم تکرار نشه
ه.باشه ولی قول دادین
!باشه باشه بیا
ه.خداحافظ
!خداحافظ
ویو ادمین:
هلن برمیگرده به خونه و مامان و باباش بغلش میکنن
×دخترم واقعا متاسفیم ما فقط به مایک توجه کردیم
ه. اشکال نداره بابا
!دخترم مارو میبخشی قول میدیم دیگه اذیتت نکنیم
ه.قول میدین
!×آره
ه.باشه
×ممنونیم دخترم
ه. خواهش
÷آجی
ه. جانم
*همو بغل میکنن*
÷آجی دلم برات تنگ شده بود تروخدا منو ببخش خواهش میکنم دیگه دست به وسایلات نمیزنم
ه.باشه عزیزم
÷دوست دارم
ه. منم دوستت دارم
!.خدارو سکر آشتی ‌کردیم بیاید بریم شام بخوریم
×÷ه. باشه
*فلش بک به زمان حال*
ه. آره دیگه الان مشکلی نداریم
ب. خدارو شکر
٪چه خوب شد انگار تا از دستش ندی نمیفهمی رفته
ه. آره
*نیم ساعت بعد*
٪خب بچه ها داره دیر میشه بیاین بریم
ه. آره
ب. آره بریم
ویو بورام:
از هم خداحافظی کردیم منم داشتم میرفتم که کوچه خلوت شده بود داشتم میرفتم که یه صدایی شنیدم
پسر.سلام خانم خوشگله کجا تشریف میبرید
ب.به تو ربطی نداره
پ.او چرا دیر وقته میخوای با من بیا یکم باهم خوش بگذرونیم(منحرفا دستا بالا درست حدس زدین منظورش همونه)
ب.گمشو حروم*زاده ولم کن
پ.عمرا*لباشو روی لبای بورام میذاره و به زور میبوسع*
ویو ادمین:
بورام ترسیده بود پسره هم داشت به بورام دست میزد که یهو فرار کرد انگار از چیزی ترسید بورام نفس راحتی کشید برگشت که بره اما یهو دید کسی که پشت سرشه پدرشه
ب. ب.. با..ب..بابا
ج. خفه شو چطوری به خودت اجازه دادی به اون پسر نزدیک شی پس به من دروغ گفتی آره
ب. نه بابا اشتباه میکنی
ج. ساکت شو حرف نباشه سریع دنبال من بیا
ب. ولی بابا اشتباه میکنی
ج. ببر صداتو*عربده و یه سیلی میزنه به بورام*
ب. بسه دیگه بسه اشتباه میکنی من فقط*ماجرا رو میگه*
ج. چی یعنی..
ب. آره ولم کن حالا من کاری نکردم الکی بهم تهمت زدی
ج. بورام من
ب. ساکت هیچی نمیخوام بشنوم
ویو ادمین:
جین پشیمون بود اما بورام اهمیت نداد جین سعی کرد بورام و رو سوتر ماشین کنه ولی بورام قبول نمیکرد
ج. سوار شو
ب.نمیخوام
ج.گفتم سوار شو
ب. نمیخوام
ج.ببین بورام من پشیمونم ولی کاری نکن که دوباره روت دست بلند کنم و داد بزنم
ب. مگه بار اولته همیشه کردی از وقتی کوچیک بودم
ج. باشه معضرت میخوام سوار شو*عربده*
ویو بورام:
از دادی که زد ترسیدم و سوار ماشین شدم تو راه بابا سعی کرد عذر خواهی کنه ولی من قبول نکردم و حرفی نزدم تا اینکه رسیدیم خونه

ادامه دارد....
اسلاید۲: لباس بورام
اسلاید۳: لباس هلن
اسلاید۴: لباس جینا
شرایط
۳ لایک
۳ کامنت
دیدگاه ها (۱۲)

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

دوست دختر کوچولوی من پارت2|مرد تقریبا پیر امت جذابی از ماشی...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

marry without love

Multi-Part: 7When you were pregnant, you went to the gym wit...

پارت ۳ ( آسانسور عشق ) تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود ــ ...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط