{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

for the last time–p9

for the last time–p9
برای اخرین بار
ا.ت ویو:رفتم بیرون.. پسرا و جنا منتظرم بودن...
جونگکوک:ا.ت؟حالت خوبه؟تا جایی که يادمه تو خیلی به خانوادت وابسته بودی...
ا.ت(با صدای خسته و خش دار):شاید بهتر باشه این وابستگی رو کمتر کنم...
تهیونگ بقلش کرد و اروم بردش تو ماشین...
جونگکوک و جنا هم سوار شدن و رفتن خونه ا.ت و جونگکوک...
تهیونگ ویو:
وقتی رسیدیم خونه حال همه بخاطر ا.ت گرفته بود...
جونگکوک:خوب؟کی کجا بخابه؟البته قطعا منو تهیونگ تو اتاق اصلی میخوابیم ولی بازم...
ا.ت(با صدای گرفته):باشه...
جونگکوک:ا.ت؟حرف اشتباهی زدی..تو الان باید با پرویی بگی کور خوندی خودتون باید تو اتاق مهمون بخابید...
ا.ت(با همون صدای گرفته‌):درسته...من اینجوری نبودم...خوبه خودتم میدونی باید تو اتاق مهمون بخابی...(اخرین جمله رو با صدای شیطنت امیز گفت)ا.ت سریع دویید سمت اتاق اصلی و جونگکوکم تا دید ا.ت داره میره اونجا اونم سریع دویید ولی ا.ت زود تر رسید...
ا.ت:من اول رسیدم گمشو تو اتاق مهمون...
جونگکوک:یااا جر زنی نکن تو زودتر شروع کردی...
ا.ت:به من ربطی نداره جنااا...بدو بیا...
جنا هم با لبخندی که نشونه از خوشحالیش برای عادی شدن ا.ت بود رفت تو اتاق...‌
تهیونگ:بیا داداش..اتاق مهمون کجاس؟
جونگکوک:بیا دنبالم...
تهیونگ:خداروشکر ا.ت عادی شد....
جونگکوک:ولی توهم میدونی داره تظاهر میکنه...
تهیونگ:باید حواسمون بهش باشه...
جونگکوک:اوهوم...
[پرش زمانی به فردا]
ا.ت ویو
با جنا داشتیم فیلم میدیدیم که در عمارت باز شد و دیدیم دست پسرا یسری برگه هس
ا.ت : این برگه ها چیه؟
جونگکوک : برگه های طلاقه بیاین امضا کنید
ماهم امضا کردیم
تهیونگ : رسما دیگه ما سینگلیم
جونگکوک : اخیش از دست این دیوونه راحت شدم
ا.ت : دلتم بخواد من زنت باشم
جونگکوک : فعلا که دلم نمیخواد جنا رو ترجیح میدم
ا.ت : بیا پایین بچه سرمون درد گرف انگار من عاشق چشم ابروتم
تهیونگ : خب کل کل بسه ا.ت کی واسه کارای عروسی
جنا : بزار چند دقیقه از سینگل بودنتون بگذره یه یادی از سینگل بودنتون بکنید چون ازین خبرا نیس
و همه میزنن زیر خنده
دیدگاه ها (۰)

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

part. 24

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

پارت. 33

پارت پایانی

برادر ناتنی من Part4جنا من پنج سالمه جنی اوه پس دوسال از جون...

آتیشی که از بارون شروع شد part 50 به طبقه پایین رسیدیمخانه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط