فیک کوک عشق سر سخت من

فیک کوک عشق سر سخت من
(پارت۱۳)
از زبان ات
جونگ کوک قضیه رو به بچه ها گفت
۱ هفته بعد
کنار جونگکوک نشسته بودم توی پارک بودیم گوشیش زنگ خورد توی شرکت شون یه مشکل بزرگ پیش اومده بود برای چند وقت باید میرفت کره برای فردا
بلیط گرفت قیافم توهم بود گفت قول میدم اومدم باهام کلی بریم بیرون
صبح ساعت ۸
از زبان ات
امروز جونگ کوک ساعت ۹ پرواز داره رفتم خونش باهم رفتیم فرودگاه خداحافظی کردیم جلوی خودمو گرفتم بچه ها هم بودن ما راجب رابطمون به کسی نگفتیم رفتم خونه جدیدم کلی گریه کردم اگه کارش طول بکشه چی اگه بیشتر از دوهفته شد منم میرم
کره
از زبان کوک
ات خیلی ناراحت بود شرکتم افت قیمت کرده اگه بهش رسیدگی نکنم ممکنه ورشکست بشم رسیدم کره رفتم خونه دلم برای همه تنگ شده بود همه رو بغل کردم
از زبان مادر کوک
کوک چقدر خوشحال وسر زندست وقتی بونا مرد با هیچ کس حرف نمیزد از اتاقش بیرون نمیرفت ولی صدو هشتاد درجه تغییر کرده حتما تو فرانسه یه چیزی شده زنگ زدم به جیمین اما گفت چیز خاصی نشده به کوک گفتم پسرم خیلی شاد شدی توی فرانسه اتفاقی افتاده گفت من بایه دختر به اسم ات اونجا اشنا شدم هرچند اول باهم خوب نبودیم اما باهم خوب شدیم
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

جونگ کوک از خواب بلند شدم دیدم ات کنارم نیست و رفتم پایین دی...

#میکاپ_آرتیست_من

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت دهم

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط