{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای گفتن من ، شعر هم به گِل مانده

برای گفتن من ، شعر هم به گِل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم را
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
دیدگاه ها (۱)

یک سال با اژدها

برای گفتن من ، شعر هم به گِل ماندهنمانده عمری و صدها سخن به ...

برای گفتن من شعر هم به گل ماندهنمانده عمری و صدها سخن به دل ...

برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صد ها سخن به...

برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده  نمانده عمری و صد ها سخن ب...

برای گفتن من شعر هم به گل مانده، نمانده عمری و صدها سخن به د...

از دست عزیزان..چ بگویم گله ای نیست..گر گله ای هست دگر حوصله ...

از دست عزیزان

اسیر سر سپرده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط