برای گفتن من شعر هم به گل مانده
برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود
زخم مرا به پیش درد عظیم دام خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم هست گله ای دگر حوصله ای نیستم
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست...
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود
زخم مرا به پیش درد عظیم دام خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم هست گله ای دگر حوصله ای نیستم
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست...
- ۶.۲k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط