پارت ۲۲ فصل ۲
جین ویو*
خب امشب بزرگترین معامله رو داریم...
یک معامله پر سود... حتی خودش هم مطمئنا باورش نمیشه قراره همچین معامله ای کنم...
! او عشقم سلام
+سلام عزیزم...
! بازم ترکوندی؟
+اره..
!بریم؟
+بریم
تو راه...
+جین
! جانم؟
+میگم... هیچی ولش کن
! باشه..
+کجا داریم میریم؟
! یه جای خوب..
+باشه...
و رسیدن...
نیلا ویو*
اونجایی که رفتیم جای جالبی بود... خیلی بزرگ بود... یکم بوی سیگار و الکل میداد... ولی هر سیگاری نبود.... بوی سیگار اصل... این سیگار هرجا پیدا نمیشه و فقط کله گنده ها ازینا دارن... معلومه قراره اتفاقای جالبی بیوفته...
! نیلا عشقم برم اونجا بشین من الان میام
+باشه
رفتم منتظر شدم...
حدودا نیم ساعتی گذشت و جین نیومد... کم کم داشت بار خالی میشد... فقط یه گروه گوشه سالن نشسته بودن و اروم داشتن مینوشیدن.. خیلی اروم حرف میزدن... عجیب بود... کسایی که میان بار معمولا پر سروصدان...
کم کم داشتم نگران میشدم جین کجاس... بهش نزدیک ده بار زنگ زدم اما جواب نداد... یهو یک نفر ازون گروه اومد پیشم...
٬سلام خانم
+سلام شما؟
٬اون اقایی که اونجا هستن( اشاره میکنه به همونجایی که اون گروه بودن) گفتن بهتون خبر بدم بیاین اونجا
+و اون اقا کی باشن؟
٬فکر میکنم اقای کیم سوکجین
+باشه.. بریم
و رفتن...
+سلام... جین کاری داشتی؟ اینا کین؟( اروم)
! با من درست صحبت کن...
+ها؟
! یک حرف رو دوبار نمیگم
+چی داری میگی جین؟ اینا کین؟
! خب فکر نمیکنم اینقدر احمق باشی که کسی که دزدیت واقعا عاشقت باشه... هستی؟
+چی داری بلغور میکنی جین؟
! من رییس توام... درنتیجه قربان نه جین
+قربان.. هه*پوزخند
! میتونی بری...و به نیلا اشاره میکنه
خب اقای جانگ.. چقد پیشنهاد دادین؟
%ارونحایی که بدن خوبی داره بیشترش میکنم
! خوبه
نیلا ویو*
چرا هیچی نمیفهمم.... چند نفر بزرگ منو بردن اتاق وی ای پی... واقعا عجیبه
جین از عمد اینکارو میکرد با داشت تظاهر میکرد؟
داشتم فکر میکردم که یهو صدای تیر اومد...
+جیغ*ترسیده
بعد چند ثانیه برقا قطع شد... واقعا یک صحنه مافیایی کامل... نمیتونستم به چیزی فکر کنم... فقط میخواستم ازونجا فرار کنم... بنگ بنگ صدای گلوله میومد... به دفعه در اتاق من رو یکی محکم با پاهاش زد و اومد داخل... تفنگ دستشه بود اما یک نقاب داشت که شناسایی نمیشد ... خیلی ترسیدم... تفنگ رو کاملا روبروی من قرار داده بود...
ناشناس:زود باش پاشو*داد
+ب.. باشه
و رفتن بیرون بار و دیدم جین رو زانو نشسته و دستش رو پشت سرش گذاشته... یک نفر پشت سرش تفنگ گذاشته بود و داشت ازش سوال میپرسید...
®:عوضی بگو دختره کجاس.؟ *داددد
! گفتم همونی که همراهم بود... همونه... اصن برین از خو... اینا همینجاس
نیلا مگه به جز تو دختر دیگه ای تو خونه ی ما زندگی میکرد؟
®زیاد حرف نزن عوضی...
+ای... اینجا... چ.. چه خبره؟
خب امشب بزرگترین معامله رو داریم...
یک معامله پر سود... حتی خودش هم مطمئنا باورش نمیشه قراره همچین معامله ای کنم...
! او عشقم سلام
+سلام عزیزم...
! بازم ترکوندی؟
+اره..
!بریم؟
+بریم
تو راه...
+جین
! جانم؟
+میگم... هیچی ولش کن
! باشه..
+کجا داریم میریم؟
! یه جای خوب..
+باشه...
و رسیدن...
نیلا ویو*
اونجایی که رفتیم جای جالبی بود... خیلی بزرگ بود... یکم بوی سیگار و الکل میداد... ولی هر سیگاری نبود.... بوی سیگار اصل... این سیگار هرجا پیدا نمیشه و فقط کله گنده ها ازینا دارن... معلومه قراره اتفاقای جالبی بیوفته...
! نیلا عشقم برم اونجا بشین من الان میام
+باشه
رفتم منتظر شدم...
حدودا نیم ساعتی گذشت و جین نیومد... کم کم داشت بار خالی میشد... فقط یه گروه گوشه سالن نشسته بودن و اروم داشتن مینوشیدن.. خیلی اروم حرف میزدن... عجیب بود... کسایی که میان بار معمولا پر سروصدان...
کم کم داشتم نگران میشدم جین کجاس... بهش نزدیک ده بار زنگ زدم اما جواب نداد... یهو یک نفر ازون گروه اومد پیشم...
٬سلام خانم
+سلام شما؟
٬اون اقایی که اونجا هستن( اشاره میکنه به همونجایی که اون گروه بودن) گفتن بهتون خبر بدم بیاین اونجا
+و اون اقا کی باشن؟
٬فکر میکنم اقای کیم سوکجین
+باشه.. بریم
و رفتن...
+سلام... جین کاری داشتی؟ اینا کین؟( اروم)
! با من درست صحبت کن...
+ها؟
! یک حرف رو دوبار نمیگم
+چی داری میگی جین؟ اینا کین؟
! خب فکر نمیکنم اینقدر احمق باشی که کسی که دزدیت واقعا عاشقت باشه... هستی؟
+چی داری بلغور میکنی جین؟
! من رییس توام... درنتیجه قربان نه جین
+قربان.. هه*پوزخند
! میتونی بری...و به نیلا اشاره میکنه
خب اقای جانگ.. چقد پیشنهاد دادین؟
%ارونحایی که بدن خوبی داره بیشترش میکنم
! خوبه
نیلا ویو*
چرا هیچی نمیفهمم.... چند نفر بزرگ منو بردن اتاق وی ای پی... واقعا عجیبه
جین از عمد اینکارو میکرد با داشت تظاهر میکرد؟
داشتم فکر میکردم که یهو صدای تیر اومد...
+جیغ*ترسیده
بعد چند ثانیه برقا قطع شد... واقعا یک صحنه مافیایی کامل... نمیتونستم به چیزی فکر کنم... فقط میخواستم ازونجا فرار کنم... بنگ بنگ صدای گلوله میومد... به دفعه در اتاق من رو یکی محکم با پاهاش زد و اومد داخل... تفنگ دستشه بود اما یک نقاب داشت که شناسایی نمیشد ... خیلی ترسیدم... تفنگ رو کاملا روبروی من قرار داده بود...
ناشناس:زود باش پاشو*داد
+ب.. باشه
و رفتن بیرون بار و دیدم جین رو زانو نشسته و دستش رو پشت سرش گذاشته... یک نفر پشت سرش تفنگ گذاشته بود و داشت ازش سوال میپرسید...
®:عوضی بگو دختره کجاس.؟ *داددد
! گفتم همونی که همراهم بود... همونه... اصن برین از خو... اینا همینجاس
نیلا مگه به جز تو دختر دیگه ای تو خونه ی ما زندگی میکرد؟
®زیاد حرف نزن عوضی...
+ای... اینجا... چ.. چه خبره؟
- ۶.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط