جلوی بیمارستان یارو داشت بوق میزد گفتم آقا جلوی بیمارستان
جلوی بیمارستان یارو داشت بوق میزد گفتم آقا جلوی بیمارستان بوق نزن شاید یکی با همین صدای بوق بمیره ، گفت: اونی که قراره با این صدا بمیره الان نمیره، فردا که مرخص بشه تا بگوزه میمیره
انقدر قانع شدم که هر وقت از دمه بیمارستان رد می شم یه چندتا بوق میزنم که اون مریضایی که به چوس بندن خلاص بشن
انقدر قانع شدم که هر وقت از دمه بیمارستان رد می شم یه چندتا بوق میزنم که اون مریضایی که به چوس بندن خلاص بشن
- ۱.۵k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط