یادش بخیر
یادش بخیر
کودکی را میگویم
عالمی داشتیم برای خودمان.
دستان گرم دوستان را میگرفتیم ویکصدا میخواندیم
عمو زنجیر باف؟ بعله؟
زنجیر منو بافتی؟ بعله
یاد عمو زنجیر باف بخیر.......نمیدانم حال کجاست و چه میکند اما هرکجا باشد بداند که بهترین و به یاد ماندنی ترین عموی ماست........
عجب دورانی بود ....هواپیمارا میدیدیم وبرایش دست تکان میدادیم به خیال اینکه خلبان هم مارا میبیند
کودک که بودیم یک گچ و یک سنگ و یک دنیا شادی داشتیم .......با یک گچ و سنگ لی لی بازی میکردیم و چه خوشحال بودیم!
کودک که بودیم قایم باشک بازی میکردیم و همیشه از چشم گذاشتن بدمان می امد......
اگرخدا از من میپرسید چه میخواهی میگفتم
کاش فقط یک بار دیگر کودک میشدم
خودرا دراغوش گرم مادر جای میدادم وهیچگاه اغوشش را ترک نمیکردم
دست پدر را میگرفتم و برای همیشه در دست خود قرار میدادم......
اغوش مادر و دستان پدر بی شک امن ترین جای دنیا هستند
کاش کودک میشدیم و درکوچه های تنگ میدویدیم و با دوستانمان بازی میکردیم
شب هنگام به خانه میرفتیم و دستان پدر را میبوسیدیم و سپس در اغوش مادر به خواب میرفتیم
کودکی دورانی است که همه ما ان را تجربه کرده ایم و از ان لذت برده ایم ........ کودکی دورانی پراز تجربه
کاش در دوران کودکی چشمان کوچکمان را برای همیشه می بستیم
ای کاش روزی می امد که با دوستان بازی میکردیم و انقدر خسته میشدیم که شب در اغوش مادر چشمان خود را برای همیشه روی خوبی ها و بدی های دنیا میبستیم
کاش کودک میشدیم و این حس شیرین را از دوباره تجربه میکردیم
کاش ......کاش......کاش
فقط یک بار دیگرکودک میشدیم
کودکی را میگویم
عالمی داشتیم برای خودمان.
دستان گرم دوستان را میگرفتیم ویکصدا میخواندیم
عمو زنجیر باف؟ بعله؟
زنجیر منو بافتی؟ بعله
یاد عمو زنجیر باف بخیر.......نمیدانم حال کجاست و چه میکند اما هرکجا باشد بداند که بهترین و به یاد ماندنی ترین عموی ماست........
عجب دورانی بود ....هواپیمارا میدیدیم وبرایش دست تکان میدادیم به خیال اینکه خلبان هم مارا میبیند
کودک که بودیم یک گچ و یک سنگ و یک دنیا شادی داشتیم .......با یک گچ و سنگ لی لی بازی میکردیم و چه خوشحال بودیم!
کودک که بودیم قایم باشک بازی میکردیم و همیشه از چشم گذاشتن بدمان می امد......
اگرخدا از من میپرسید چه میخواهی میگفتم
کاش فقط یک بار دیگر کودک میشدم
خودرا دراغوش گرم مادر جای میدادم وهیچگاه اغوشش را ترک نمیکردم
دست پدر را میگرفتم و برای همیشه در دست خود قرار میدادم......
اغوش مادر و دستان پدر بی شک امن ترین جای دنیا هستند
کاش کودک میشدیم و درکوچه های تنگ میدویدیم و با دوستانمان بازی میکردیم
شب هنگام به خانه میرفتیم و دستان پدر را میبوسیدیم و سپس در اغوش مادر به خواب میرفتیم
کودکی دورانی است که همه ما ان را تجربه کرده ایم و از ان لذت برده ایم ........ کودکی دورانی پراز تجربه
کاش در دوران کودکی چشمان کوچکمان را برای همیشه می بستیم
ای کاش روزی می امد که با دوستان بازی میکردیم و انقدر خسته میشدیم که شب در اغوش مادر چشمان خود را برای همیشه روی خوبی ها و بدی های دنیا میبستیم
کاش کودک میشدیم و این حس شیرین را از دوباره تجربه میکردیم
کاش ......کاش......کاش
فقط یک بار دیگرکودک میشدیم
- ۵.۴k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط