فیک *( جویوری و چوی هیون ووک )* 🩵عشق یک طرفه

*تک پارتی*✨


جو یوری::

+ چند سالی از دوست شدنمون میگذره خوشحالم که تونستم باهاش دوست* باشم

سال یازدهم باهاش آشنا شدم @»:

اولین باری که دیدمش خیلی جذاب بود از اون موقع توی دلمه نمیتونم ازش دل بکنم عاشقش شدم ولی عشقه من یه طرفه است نمیدونم شاید اون فقط منو به عنوان یه دوست ببینه ولی من نمیتونم اون رو اینطوری ببینم
این برای من خودش کلیه که حداقل باهام دوسته ولی خب:))

هنوز دوست دارم نه به عنوان یه دوست به عنوان دوست پسرم ببینمش زیاد باهم در ارتباطیم ولی اون سرش شلوغه…):
امشب قراره ببینمش دلم براش یه زره شده✨


هیون ووک:*

_ امشب بلخره میبینمش دلم براش خیلییی تنگ شده چند روزی هست ندیدمش نمیدونم ولی این اواخر حسم بهش خیلی بیشتر شده توی مدرسه عاشقش شدم و الان بیشتر عاشقشم ولی از این خجالت میکشم که اون من رو به عنوان یه دوست میبینه میترسم نتونه من رو جوره دیگه ای ببینه

براش کادو خریدم میخوام هفته ی دیگه حسم رو بهش بگم دیگه نمیتونم صبر کنم ۴ سال گذشت :))

ویو شب 🎉💙*^

+روی صندلی نشسته بودم داشتم موهام رو درست میکردم که وارد کافه شد خیلی جذاب شده بود چند لحظه بهش خیره شدم نمیدونستم چی بگم اون اومد جلو و گفت سلام

- خوشگل شدی

+ توهم همینطوری

- فدات
+بعد اینجا یه سر بریم قدم بزنیم
- چقدر اجله داری هنوز به فکر اینی بعد اینجا چکار کنیم
(با خنده)
+ ذهر مار بیشعور( با نیشخند )
- خیله خب باشه بریم گریه نکن
+ گمشو
-چه خبرا
+ هیچی سلامتی تو چه خبرا
- هیچی بابا چه خبری؟
+ چی سفارش میدی بیا سفارش بدیم گشنمه
- اوکی
چی میخوری
+ من کیک شکلاتی با آیس پک توت فرنگی و تو؟
- منم یه دونه کیک میخورم میرم سفارش بدن
+ اوکی

ویو : جو یوری

خیلی دل تنگش بودم خوشحال شدم دیدمش

ویو هیون ووک : جذاب شده بود

شب گذشت و اونا باهم غذا خوردن قدم زدن و بعد رفتن به خونه

(*یه هفته بعد :)/

هیون ووک ::

- بهش پیام دادم بیا برج سئول و لباسه قشنگی بپوش
جواب داد برای چی بهش گفتم برای مصاحبه میخوام عمران باشی لباس خوبی بیاد بپوشی گفت اوکیه ۲۰ دقیقه دیگه اونجام

ویو یوری:

رسیدم اونجا خیلی تیپ زده بود جذاب شده بود یه حس خوبی داشتم بعد از اینکه داشتیم باهم قدم میزدیم و صحبت میکردیم یهو لب هام داغ شد. دیدم یه بوسه ی کوچیک روی لبام گذاشت شوکه بودم سریع ازم معذرت خواهی کرد و گفت

_ جویوری دوست دارم از وقتی دیدمت عاشقت شدم دیگه تاقت نیاوردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
میدونم حق داری باید فک…

+ نذاشتم حرفش تموم بشه که لبام رو روی لباش گذاشتم و مک کوچیکی زدم اونم ول نکرد و شروع به خوردن لبام کرد در حدی که نفسم بالا نمیومد بعد از یک مین بلخره لبام رو ول کرد و تونستم نفس بکشم خیلی خوشحال بودم و از اون شب به بعد دیگه اون رو به عنوان دوست نمیدیم اون رسما و واقعا دیگه دوست پسرم بود✨🩵🎀

پایان :)
دیدگاه ها (۲)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

/عشق فراموش شده/[p7] ...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:4^ ...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

" ویو لیا "به کوک نگاه کروم اونم داشت نگام میکرد باورم نمیشه...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part16- عع خوشش اومد ببین اینقدر خوشمزه درست کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط