دل من جایی در یک بعدازظهر جا مانده است؛

دل من جایی در یک بعدازظهر جا مانده است؛
جایی در زمانِ نارنجیِ خورشید؛
جایی در تکاپوی دلهره؛
جایی در رستنگاهِ زلالیت محض؛
جایی با دود سیگار و عطر غلیظ قهوه؛
جایی توی همین کافه ی سر کوچه؛
دورِ همان میزِ گردِ کنار پنجره؛
جایی که سفارشِ چایِ دو نفره دادم و تو نیامدی..





سحاب_منزویان
دیدگاه ها (۵)

فیک

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

سناریو دوما

پارت ۲۲:

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

دل من جایی در یک بعد از ظهر جا مانده است؛جايى در زمانِ نارنج...

💜☃️#معشوقه‌ی‌زمستان☃️💜.دل من جایی در یک# بعداز‌ظهر جا مانده ...

کوچه فتاده دیگه از تاب و تب نشسته بر روی افق رنگ شباز انتظار...

#مقن 🍃در کافه رو که باز کردم خنکی باد کولر خورد تو صورتم عطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط