کوچه فتاده دیگه از تاب و تب نشسته بر روی افق رنگ شب

کوچه فتاده دیگه از تاب و تب نشسته بر روی افق رنگ شب

کوچه فتاده دیگه از تاب و تب نشسته بر روی افق رنگ شب
از انتظارت دیگه بی تاب شدم شمعی بودم به راه شب آب شدم
امید من عزیز من یار من پس تو چه وقت میای به دیدار من





دل من، جایی در یک عصر پاییزی جا مانده است،
جايى در تكاپوى دلهره،
جایی با عطر غلیظ قهوه
جایی توی همین کافه‌ی سر کوچه،
دور همان ميزِ گرد
جايى كه سفارشِ چاى دو نفره دادم،
و تو نيامدى …
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

part : 49chapter : 2روی صندلی نشستم+ هی کورال^^ عه چند بار ب...

سلام مخملام

ومپایر جذاب من. پارت ۴

My professorChapter:2Part:118سئول | ساعت ۲۲:۳۷شب سردتر از هم...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

دل من جایی در یک بعدازظهر جا مانده است؛جایی در زمانِ نارنجیِ...

دل من جایی در یک بعد از ظهر جا مانده است؛جايى در زمانِ نارنج...

💜☃️#معشوقه‌ی‌زمستان☃️💜.دل من جایی در یک# بعداز‌ظهر جا مانده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط