{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثمره جانم؛

ثمره جانم؛
خوب است بدانی:
در روزگاری که اکثرِ آدم ها در تعریفِ خوشبختی مانده بودند.
و برای خوشبختی؛
یکی ثروت ،
دیگری سلامتی ،
و یکی زیبایی آرزو میکرد.
من برای خوشبختی فقط عشق آرزو کردم!
و در اوجِ تنهایی ام،
پدرت با شانه هایی به پهنای عشق از راه رسید.
شاهزاده ای بدونِ اسبِ سفید ،
که بوسه اش برای بیداریِ قلبِ خُفته ام الزامی بود!!
دیدگاه ها (۴)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۳ آخرین فلاش دوربین...

پروانه جان

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

اسمش ماهور بود 😍خیلی قشنگ بود 😍اسمش خیلی بهش میومد ...._____...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط