{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همون روزی که قهوه ریخت رو لباس جیسونگ :

همون روزی که قهوه ریخت رو لباس جیسونگ :

لینو رو به دستیارش برو برام اطلاعاتش و به دست بیا

دستیارش: چشم

۱ ساعت بعد

دستیارش : آقا اون پسر هان عه‌ ولی چون قبول نکرده کار عه آقای هان و ادامه بده طرد شده و اینکه ۱۷ سالشه تو کافه ی APT کار میکنه و رشته اش موسیقیه و کار آموزه تو jyp

لینو: اوکی

لینو : جدی پسر هانه نمیدونستم پسر داره ولی به خودش نرفته این خیلی خوشگله ( تو زهنش)

امروز که رفته بود با هان حرف بزنه و از اعمارت هان اومد بیرون:

ویو لینو:

هان من که میدونم پسره ته

لینو رفت به اون کافه ای که جیسونگ کار میکنه و رفت داخل که دید جیسونگ داره گریه میکنه و تا اون رفت داخل اشکاشو پاک کرد و رفت تا منو رو بده

جیسونگ: خوش اومدین عه من شما رو میشناسم

لینو: بله ببخشید بابت اون روز من اومدم معذرت خواهی کنم و دعوتتون کنم برای شام

جیسونگ: لازم نیست

لینو: لطفا قبول کنین

جیسونگ: باشه

لینو: امممم من میتونم شمارتون و داشته باشم که براتون آدرس بفرستم

جیسونگ : بله (شمارش و داد)

لینو شماره اش و میگیره و بعدش یه ایس کارامل سفارش میده

و بعدش که از اونجا رفت برای جیسونگ آدرس خونش و می‌فرسته و بهش میگه ساعت ۱۰ بیاد

شب:
جیسونگ میره خونه ی لینو و...
دیدگاه ها (۰)

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

[اونا هیچی درباره ما نمیدونن] part 1

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

#دوپارتیموضوع:(وقتی هان تصادف میکنه)قول میدی که سرقولت بمونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط