تکپارتی
تکپارتی
موضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی وای چقدر این پسره جذابه و اون عصبانی میشه)
هان/ا.ت
یه روز تعطیل بود و جیسونگ مونده بود خونه تا باهم وقت بگذرونید. بعد از اینکه باهم آشپزی کردید و ناهارتون رو خوردید، رفتید سمت مبل و نشستید تا باهم فیلم ببنید.
سر انتخاب فیلم یکم باهم درگیر بودید چون اون میگفت فیلم کمدی باشه اما تو میخواستی سریال جدیدی که اومده بود بیرون رو ببینی.
یکم سر این موضوع باهم بحث کردید اما آخر هان مجبور شد کوتاه بیاد و قبول کنه که اون سریال عاشقانهای که تو پیشنهاد دادی رو ببینید.
با خوشحالی قسمت یک رو دانلود کردی و گوشی رو به تلویزیون وصل کردی و نشستی پیش هان و مشغول دیدن شدید..
قسمت یک تموم شد و تو از هان خواستی تا وقتی میری آشپزخونه تا آب بخوری اون قسمت دوم فیلم هم دانلود کنه. باشهای گفت و رفت سراغ گوشی تو هم رفتی تو آشپزخونه تا آب بخوری.
وقتی برگشتی دوباره نشستی کنار هان و مشغول دیدن فیلم شدید تا اینکه دوربین رفت روی نقش اصلی پسر و همین باعث شد تو با صدای بلندی بگی:«وایییی چقدر این پسره جذابه.»
هان با شنیدن این حرف با تعجب و کمی عصبانیت سرش رو برمیگردونه سمت تو و به چهره ذوق زدت نگاه میکنه.
خم میشه و کنترل رو از روی میز برمیداره و تلویزیون رو خاموش میکنه.
وقتی تلویزیون خاموش شد صدای داد و غر غر های تو بلند شد و با چهره گرفته برگشتی سمت هان و ازش خواستی تلویزیون رو روشن کنه اما اون نه تنها تلویزیون رو روشن نکرد بلکه برگشت سمت تو با سرعتی که تو اصن متوجهش نشدی خوابوندت روی مبل و روت خی٫مه زد..
هان: خیلی جذاب بود برات؟ خیلی دلت میخواد دوباره ببینیش؟
تو واقعا نمیدونستیی بگی چون اصلا فکرشم نمیکردی اون حرفت اینطوری باعث عصبانیت هان بشه!
ا.ت: هان اون...
هان: اون چی؟ اون یه بازیگره و من زیادی حساسم؟
-ا.ت سعی نکن حرفتو با این چیزا توجیه کنی!
لباشو گذاشت رو گردنت و با دندوناش فشار آرومی به رگ گردنت وارد کرد و در همون حال گفت:«تو چیزی رو به زبون آوردی که اصلا دوست نداشتم بشنوم و عصبی شدم پس حالا باید تنبیهش رو قبول کنی..!»
بدون اینکه اجازه حرف زدن بهت بده شروع کرد به خش٫ن بو٫سی٫دن٫ت...
End.
(یادم نیست اینو گذاشتم یا نه. اگه قبلا گذاشته بودمش بگید پاکش کنم)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
موضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی وای چقدر این پسره جذابه و اون عصبانی میشه)
هان/ا.ت
یه روز تعطیل بود و جیسونگ مونده بود خونه تا باهم وقت بگذرونید. بعد از اینکه باهم آشپزی کردید و ناهارتون رو خوردید، رفتید سمت مبل و نشستید تا باهم فیلم ببنید.
سر انتخاب فیلم یکم باهم درگیر بودید چون اون میگفت فیلم کمدی باشه اما تو میخواستی سریال جدیدی که اومده بود بیرون رو ببینی.
یکم سر این موضوع باهم بحث کردید اما آخر هان مجبور شد کوتاه بیاد و قبول کنه که اون سریال عاشقانهای که تو پیشنهاد دادی رو ببینید.
با خوشحالی قسمت یک رو دانلود کردی و گوشی رو به تلویزیون وصل کردی و نشستی پیش هان و مشغول دیدن شدید..
قسمت یک تموم شد و تو از هان خواستی تا وقتی میری آشپزخونه تا آب بخوری اون قسمت دوم فیلم هم دانلود کنه. باشهای گفت و رفت سراغ گوشی تو هم رفتی تو آشپزخونه تا آب بخوری.
وقتی برگشتی دوباره نشستی کنار هان و مشغول دیدن فیلم شدید تا اینکه دوربین رفت روی نقش اصلی پسر و همین باعث شد تو با صدای بلندی بگی:«وایییی چقدر این پسره جذابه.»
هان با شنیدن این حرف با تعجب و کمی عصبانیت سرش رو برمیگردونه سمت تو و به چهره ذوق زدت نگاه میکنه.
خم میشه و کنترل رو از روی میز برمیداره و تلویزیون رو خاموش میکنه.
وقتی تلویزیون خاموش شد صدای داد و غر غر های تو بلند شد و با چهره گرفته برگشتی سمت هان و ازش خواستی تلویزیون رو روشن کنه اما اون نه تنها تلویزیون رو روشن نکرد بلکه برگشت سمت تو با سرعتی که تو اصن متوجهش نشدی خوابوندت روی مبل و روت خی٫مه زد..
هان: خیلی جذاب بود برات؟ خیلی دلت میخواد دوباره ببینیش؟
تو واقعا نمیدونستیی بگی چون اصلا فکرشم نمیکردی اون حرفت اینطوری باعث عصبانیت هان بشه!
ا.ت: هان اون...
هان: اون چی؟ اون یه بازیگره و من زیادی حساسم؟
-ا.ت سعی نکن حرفتو با این چیزا توجیه کنی!
لباشو گذاشت رو گردنت و با دندوناش فشار آرومی به رگ گردنت وارد کرد و در همون حال گفت:«تو چیزی رو به زبون آوردی که اصلا دوست نداشتم بشنوم و عصبی شدم پس حالا باید تنبیهش رو قبول کنی..!»
بدون اینکه اجازه حرف زدن بهت بده شروع کرد به خش٫ن بو٫سی٫دن٫ت...
End.
(یادم نیست اینو گذاشتم یا نه. اگه قبلا گذاشته بودمش بگید پاکش کنم)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
- ۴.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط