{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✯𝙗𝙚𝙨𝙩 𝙇𝙞𝙛𝙚

✯𝙗𝙚𝙨𝙩 𝙇𝙞𝙛𝙚
✪𝐩𝐚𝐫𝐭:1
...........................................

همه چیز از اون جایی شروع شد که من ۱۵ سالم بود.
من توی یک خانواده ی پولدار گردن کلفت به دنیا اومده بودم و تک فرزند بودم . کسی و جز مامان و بابام نداشتم .
اونا آدم های سر شناسی بودن اما به اندازه کافی برام وقت میزاشتن و خاطرات رنگی باهاشون دارم. مادر و پدر من تنها گردن کلفت های بوسان نبودن بلکه خانواده های دیگه از جمله خانوادی جئون هم بودند. اما چند سال بعد پدرم ورشکست شد دقیقا یک هفته قبل از روز تولدم. شریکش آقای جئون سرش کلاه گذاشته بود. تمام سهم پدرمو به غیر از اونایی که واسه ی من پس انداز کرده بود و بالا کشید. پدرم نتونست با این قضیه کنار بیاد و سکته ی قلبی و کرد و از دنیا رفت. مادرم هم از غمه پدرم از دنیا رفت و به این ترتیب تولد ۱۶ سالگیم تبدیل به عزا گرفتن برای مادر و پدرم شد. الان ۵ سال از اون موقع میگذره و من الان ۲۱ سالمه. توی این چند سال که آقای جئون برای خودش کسی شده بود منم داشتم واسه ی نابودیش نقشه می‌کشیدم تا همون طور که داغ مادر و پدرمو به دلم گذاشت، داغشو به دله بچه هاش بزارم. اون صاحب یه عمارت بزرگ توی بوسان بود که به خدمتکار برای تمیز کردنش نیاز داشت و این فرصت خوبی برای نزدیک شدن به دشمن بود. اوه یادم رفت خودمو معرفی کنم؛ من آجین هستم لی آجین و الان با اسم جعلی پارک ‌‌‌‌لیا وارد نقشه ی نابودی میشم........»

ادامه دارد............:)

امیدوارم خوشتون اومده باشه. ☻

نویسنده ها:ⓙ&ⓦ
@mafia_jeon_bts
@taehyoung.8

BTS for ever ⊚⊜⊝

#فیک #بی_تی_اس #بلک_پینک
دیدگاه ها (۳۶)

برادر ناتنی

رقص سایه‌ها | پارت ۲۸: بازگشت به عمارتِ تاریکوقتی به هوش اوم...

My nurse Part 14( ویو نویسنده)همان لحظه که بادیگارد سرجایش ا...

اغتشاشگران را ازاد کرد ازشون دلجویی کرد برای به درک واصل شده...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

P¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

افراد :مینهو، جیسونگ، هان، جه یون، وونهو، جونشی، جیهیون، جیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط