سناروی درخواستی از [. مایکی .] ( عشق خودمه هااا)
ویو ا/ت :
چشمامو باز کردم دیدم مایکی عین کوالا بغلم کرده و خوابیده آروم دستاشو باز کردم و جای خودم بالش گذاشتم
مایکی: خمیازه*
دوریاکی منه ولش کن( با حالت خواب آلود)
عین خر شرک نگاش کردم بعدم پاشدم رفتم دستشویی و موهامو شونه کردم بعدشم صبحونه آماده کردم و الان باید یک ماموریت بسیار سخت را شروع کنم!
بعله درسته بیدار کردن فرمانده ی تومان!
تصمیم گرفتم ایندفعه بهترین و خلاقانه ترین روش را امتحان کنم!
ویو نویسنده:
ا/ت پاشد رفت چندتا دوریاکی درست کرد، و کلی زحمت کشید ( فقط برای اینکه مایکی رو بیدار کنه🗿)
ویو ا/ت:
در ذهن:هوففففف بالاخره موفق شدم بدون سوزوندن یا چپرچلاقی، دوریاکی درست کنم💃💃.
پا شدم دوریاکی ها رو زیر دماغ مایکی نگه داشتم...که
مایکی یهو از خواب پرید!
عین چی دوریاکی ها رو خورد و دوباره کپید (-_-)
انتظار اینو نداشتم!
مجبور شدم خودم دست ب کار بشم پس با تمام قوا دست مایکی رو کشیدم
_ مایکی بیدار شووووووو. مگه جلسه نداریین؟ قول داده بودی من رو با موتور برسونی خرید!( ا/ت با ۱۵ بشقاب دوریاکی باهاش معامله کرده بود)
مایکی: ا/ت چان ۵ دیقه دیگه بیدار میشم!
ا/ت ۵ دیقه تو قرار تبدیل بشه به ۵ ساعت!
خلاصه با هر بلا و بدبختی بود مایکی رو بیدار کردم
بعدم صبحونه خوردیم( مایکی فقط دوریاکی خورد) و مایکی رو به زور کشیدم بیرون از خونه. بعدم سوار موتور شدیم و راه افتادیم.
مایکی منو رسوند و بعدشم خودش رفت جلسه تومان
دو سه ساعت بعد:
ویو نویسنده: ا/ت از یه فروشگاه اومد بیرون که دوسه تا پسره ریختن سرش:
&: جووون چه دافی
و کمی ورور*
ا/ت هم که عین سگ ترسیده بود برگشت چندتا فوش بهشون داد و یکیشون خواست ا/ت و بزنه که همون لحظه صدای موتور مایکی اومد.
مایکی بدون توجه به پسرا ی شتر:
ا/ت چان خریدت تموم شد؟ بیا بریم خونه😊
یکی از اون عنتر ها: هوی تو کی ای؟
یکی دیگه از اون گو. زو ها: دوییدن سمت مایکی برای زدنش*
مایکی هم ک خودتون میدونید دیگه از اون لگد های مایکی ای زد و کارش رو ساخت
و بعد کار دوسه تای دیگه رو هم ساخت و بقیشون فرار کردن.
مایکی: ا/ت چان دیگه نمیزارم بدون من جای بری! خیلی خطرناکه باید مواظب باشی
بعدم دست ا/ت رو گرفت و بلندش کرد و جلو ملت بغلش کرد (> _ <)
بعدم سوار موتور شدن و باهم رفتن خونه و کلی دوریاکی خوردن ( البته مایکی بیشتر🗿👍🏻(
همه چی به خوبی و خوشی گذشت
قصه ی ما به سر رسید کلاغه( ایتاچی) هم به خونش رسید.
میدونم خیلی ماست مالیش کردم من و ببخشید واقعا نمیدونستم چی بنویسم💃
سایونارا بچه های گلم منتظر کامنت های دسته گلتون هستم 🧜♀️
چشمامو باز کردم دیدم مایکی عین کوالا بغلم کرده و خوابیده آروم دستاشو باز کردم و جای خودم بالش گذاشتم
مایکی: خمیازه*
دوریاکی منه ولش کن( با حالت خواب آلود)
عین خر شرک نگاش کردم بعدم پاشدم رفتم دستشویی و موهامو شونه کردم بعدشم صبحونه آماده کردم و الان باید یک ماموریت بسیار سخت را شروع کنم!
بعله درسته بیدار کردن فرمانده ی تومان!
تصمیم گرفتم ایندفعه بهترین و خلاقانه ترین روش را امتحان کنم!
ویو نویسنده:
ا/ت پاشد رفت چندتا دوریاکی درست کرد، و کلی زحمت کشید ( فقط برای اینکه مایکی رو بیدار کنه🗿)
ویو ا/ت:
در ذهن:هوففففف بالاخره موفق شدم بدون سوزوندن یا چپرچلاقی، دوریاکی درست کنم💃💃.
پا شدم دوریاکی ها رو زیر دماغ مایکی نگه داشتم...که
مایکی یهو از خواب پرید!
عین چی دوریاکی ها رو خورد و دوباره کپید (-_-)
انتظار اینو نداشتم!
مجبور شدم خودم دست ب کار بشم پس با تمام قوا دست مایکی رو کشیدم
_ مایکی بیدار شووووووو. مگه جلسه نداریین؟ قول داده بودی من رو با موتور برسونی خرید!( ا/ت با ۱۵ بشقاب دوریاکی باهاش معامله کرده بود)
مایکی: ا/ت چان ۵ دیقه دیگه بیدار میشم!
ا/ت ۵ دیقه تو قرار تبدیل بشه به ۵ ساعت!
خلاصه با هر بلا و بدبختی بود مایکی رو بیدار کردم
بعدم صبحونه خوردیم( مایکی فقط دوریاکی خورد) و مایکی رو به زور کشیدم بیرون از خونه. بعدم سوار موتور شدیم و راه افتادیم.
مایکی منو رسوند و بعدشم خودش رفت جلسه تومان
دو سه ساعت بعد:
ویو نویسنده: ا/ت از یه فروشگاه اومد بیرون که دوسه تا پسره ریختن سرش:
&: جووون چه دافی
و کمی ورور*
ا/ت هم که عین سگ ترسیده بود برگشت چندتا فوش بهشون داد و یکیشون خواست ا/ت و بزنه که همون لحظه صدای موتور مایکی اومد.
مایکی بدون توجه به پسرا ی شتر:
ا/ت چان خریدت تموم شد؟ بیا بریم خونه😊
یکی از اون عنتر ها: هوی تو کی ای؟
یکی دیگه از اون گو. زو ها: دوییدن سمت مایکی برای زدنش*
مایکی هم ک خودتون میدونید دیگه از اون لگد های مایکی ای زد و کارش رو ساخت
و بعد کار دوسه تای دیگه رو هم ساخت و بقیشون فرار کردن.
مایکی: ا/ت چان دیگه نمیزارم بدون من جای بری! خیلی خطرناکه باید مواظب باشی
بعدم دست ا/ت رو گرفت و بلندش کرد و جلو ملت بغلش کرد (> _ <)
بعدم سوار موتور شدن و باهم رفتن خونه و کلی دوریاکی خوردن ( البته مایکی بیشتر🗿👍🏻(
همه چی به خوبی و خوشی گذشت
قصه ی ما به سر رسید کلاغه( ایتاچی) هم به خونش رسید.
میدونم خیلی ماست مالیش کردم من و ببخشید واقعا نمیدونستم چی بنویسم💃
سایونارا بچه های گلم منتظر کامنت های دسته گلتون هستم 🧜♀️
- ۸۰.۰k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط