سناریو مایکی پارت ۴
بچها ببخشید دیر شد
مرسی بابت حمایتاتون واقعا خیلی مهربونید جیگولو ها☺️🩷
شروع
نویسنده: صدای شلیک ها بیشتر میشد و ا/ت هم با هر صدا میترسید
ا/ت: بب بخشید صدای چیه
مایکی: اسلحه بهش عادت میکنی
ا/ت: ......
مایکی: خیلی رسیدیم اونجا اتاقته کار خاصی برای انجام نداری
نویسنده: مایکی یه برگه از جیبش داورد و داد به ا/ت
ا/ت: این چیه
مایکی: کارای فرداته فقط به موقع انجامش بده
ا/ت: چشم
نویسنده: مایکی از اونجا رفت و ا/ت رفت داخل اتاقش
خیلی خوشحال و ترسیده بود از یه طرفی دیگه نگران اجاره خونه رو نداشت
ولی خوب با بزرگترین مافیای ژاپن طرف بود
ا/ت: وایییییییی پشمانم بلاخره یه جا برای موندن دارم
نویسنده: ا/ت حسابی خسته بود چشماشو بست و خوابید
صبح سر ساعت بیدار شد و کاغذ وظایفشو اورد
اولی: بیدار کردن مایکی
دومی: صبحونه دادن به مایکی
سومی: تمیز کردن راه رو و اتاق مایکی
چهارمی: مرتب کردن مایکی
پنجمی: خرید دورایاکی(درست نوشتم؟)
ا/ت: چی؟ همش راجب مایکی البته .....معلومه دیگه خدمتکار مایکی ام
فکر نمیکنم بیدار کردنش سخت باشه
نویسنده: ا/ت رفت به سمت اتاق مایکی درشو زد ولی جواب نداد
باز در زد و بازم و بازم ولی فایده نداشت در اتاقو باز کرد
و رفت داخل
هیچ وقت تو عمرش فکر نمیکرد رئیس یه باند مافیا انقدر گوگولی بخوابه
داخل ذهن ا/ت: واییی خدا چقدر گوگولی خوابیده کی دلش میاد اینو بیدار کنه
احتمالا بیدارش نکنم منو میکشه هی
نویسنده: ا/ت اروم اسم مایکی رو صدا زد
ا/ت: مایکی سان لطفا بیدار شید
ا/ت: مایکی سان؟
مایکی: ........
ا/ت: از برنامه هاتون جا می مونید ها
مایکی: پنج دقیقه دیگه
ادامه دارد
مرسی بابت حمایتاتون واقعا خیلی مهربونید جیگولو ها☺️🩷
شروع
نویسنده: صدای شلیک ها بیشتر میشد و ا/ت هم با هر صدا میترسید
ا/ت: بب بخشید صدای چیه
مایکی: اسلحه بهش عادت میکنی
ا/ت: ......
مایکی: خیلی رسیدیم اونجا اتاقته کار خاصی برای انجام نداری
نویسنده: مایکی یه برگه از جیبش داورد و داد به ا/ت
ا/ت: این چیه
مایکی: کارای فرداته فقط به موقع انجامش بده
ا/ت: چشم
نویسنده: مایکی از اونجا رفت و ا/ت رفت داخل اتاقش
خیلی خوشحال و ترسیده بود از یه طرفی دیگه نگران اجاره خونه رو نداشت
ولی خوب با بزرگترین مافیای ژاپن طرف بود
ا/ت: وایییییییی پشمانم بلاخره یه جا برای موندن دارم
نویسنده: ا/ت حسابی خسته بود چشماشو بست و خوابید
صبح سر ساعت بیدار شد و کاغذ وظایفشو اورد
اولی: بیدار کردن مایکی
دومی: صبحونه دادن به مایکی
سومی: تمیز کردن راه رو و اتاق مایکی
چهارمی: مرتب کردن مایکی
پنجمی: خرید دورایاکی(درست نوشتم؟)
ا/ت: چی؟ همش راجب مایکی البته .....معلومه دیگه خدمتکار مایکی ام
فکر نمیکنم بیدار کردنش سخت باشه
نویسنده: ا/ت رفت به سمت اتاق مایکی درشو زد ولی جواب نداد
باز در زد و بازم و بازم ولی فایده نداشت در اتاقو باز کرد
و رفت داخل
هیچ وقت تو عمرش فکر نمیکرد رئیس یه باند مافیا انقدر گوگولی بخوابه
داخل ذهن ا/ت: واییی خدا چقدر گوگولی خوابیده کی دلش میاد اینو بیدار کنه
احتمالا بیدارش نکنم منو میکشه هی
نویسنده: ا/ت اروم اسم مایکی رو صدا زد
ا/ت: مایکی سان لطفا بیدار شید
ا/ت: مایکی سان؟
مایکی: ........
ا/ت: از برنامه هاتون جا می مونید ها
مایکی: پنج دقیقه دیگه
ادامه دارد
- ۳.۰k
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط